لطفا کمي صبر کنيد...

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست -- عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
نامه مصطفي محقق داماد به هاشمي شاهرودي درزمان شما،اين رکن اساسي امنيت اجتماعي نه تنها متزلزل بلکه در ملأعام ويران شد |
سيدمصطفي
محقق داماد، استاد كرسي فقه و حقوق و فلسفه، با ارسال نامهاي سرگشاده
خطاب به هاشمي شاهرودي، رئيس دستگاه قضايي، از عملکرد وي در دوران 10ساله
حضور در اين سمت به ويژه عملکرد وي در قبال حوادث پس از انتخابات انتقاد
کرد و خطاب به او گفت: «ايکاش در حوزه علميه به کار تدريس و پژوهش ادامه
داده بوديد.» اين نامه روز گذشته در روزنامه اطلاعات به چاپ رسيد. نظر به
اهميت آن اينك متن كامل آن آورده ميشود.
محقق داماد در نامه خود خطاب به هاشميشاهرودي آورده است: به خاطر
دارم نيمه ارديبهشت 1358 براي زيارت عتبات عاليات به نجف اشرف مشرف شدم.
در بدو ورود مرحوم شهيد آيتالله سيد محمد باقرصدر طاب ثراه نگارنده را
سرافراز فرمودند و به همراه يکي از دوستان مشترکمان به محل اقامت اينجانب
تشريففرما شدند و زيارت ايشان نصيبم شد. چه مبارک سحري بود و چه فرخنده
شبي که هرگز از خاطرم نميرود. ايشان از مباحثات با ابن عمشان امام موسي
صدر و يادداشتهاي درس مرحوم والدما، آموزگار جاودان فقاهت مکتب قم
«آيتالله سيد محمد محقق داماد» و نظريات جديد مطروحه در اين مکتب سخن
گفتند. از استاد مرتضي مطهري که شهادتشان تازه رخ داده بود و نظراتشان
گفتوگو به ميان آمد. آنگاه ايشان خطاب به اينجانب فرمودند: «اين روزها
آقاي سيد محمودهاشمي که گويي فرزند من است براي حفظ جانش عراق را به قصد
قم ترک کرده است و نويد دادند که ايشان ميتواند صديق همفکر گرانبهايي
براي شما باشند». من که ناديده خريدار شده بودم نخستين بار که جنابعالي را
در قم زيارت کردم، درست همان يافتم که فرموده بودند. اينک به حکم ولايت
دوستي و با استفاده از حقوق شهروندي، مايلم که بي پرده سطور زير را به عرض
برسانم:
حضرت آيتالله
به عقيده اينجانب بالاترين و بزرگترين رهاورد تحولات قرن حاضر براي
بشريت معاصر قواعد جزاي عمومي و آيين دادرسي کيفري است. اين گفته
حقوقدانان جهاني به هيچوجه گزاف نيست که ارزيابي نظام قضايي و حقوقي يک
جامعه بر محور قواعد جزاي عمومي و آيين دادرسي کيفري و اجراي آن در جامعه
دور ميزند و برهمين محور بايد سنجيده شود. به موجب اينگونه اصول قانوني
است که اشخاص ميدانند چه عملي جرم است تا اگر مرتکب شوند مجازات ميشوند
و اگر اجتناب کنند با خيال راحت ميتوانند در کنار خانواده با آرامش به
زندگي ادامه دهند و کسي به آنان کاري ندارد؟ و در فرض ارتکاب به چه
مجازاتي مجازات ميشوند و چگونه و با چه آداب و موازيني مجازات بر آنها
اجرا ميگردد؟ و اگر متهم شدند از چه حقوقي برخوردارند و چگونه در دوران
اتهام با آنان برخورد ميشود و چگونه آنان ميتوانند دفاع کنند؟ معتقدم
اين نظامنامهها هرچند نگارش و تنظيم آن در قرن حاضر انجام گرفته، ولي
مباني و اصول آن چنان عقلاني است که نميتواند با تعليمات راقيه اسلام
متکي بر اجتهاد مفتوح شيعي منطبق نباشد. بنابراين در دوران سابق مورد
تاييد فقيهان بزرگ زمان خويش نظيرآيتالله نائيني و آيتالله مدرس
اعليالله مقامهم و خوشبختانه پس از انقلاب اسلامي مورد تاييد مراجع رسمي
قرار گرفته است. معتقدم که محور اصلي خواسته ملت ايران در انقلاب مشروطيت
تحت عنوان تشکيل عدالتخانه در واقع تقنين همين اصول و موازين بوده و در
انقلاب اسلامي هم، ما شاهد بوديم که يکي از انگيزههاي خيزش مردمي نقض
همين اصول در بيدادگاههاي اختصاصي بود.
جناب آقاي هاشمي شاهرودي
تحمل بفرماييد که به صراحت به حضورتان عرض کنم که در زمان شما، نه
نظرا بلکه عملا، اين رکن اساسي امنيت اجتماعي نه تنها متزلزل بلکه در
ملأعام ويران شد، و اين بهاي کمي نبود که ملت ايران پرداخت کرد. توجيه
شرعي نقض قواعد عمومي جزا و اصول محاکمات توسط برخي از دوستان، که فقاهت
آنان را اگر بپذيرم درايت و آگاهي آنان را هرگز نخواهم پذيرفت، هرچند ممکن
است ارائه و برآن اصرار شود. ولي شما مرا ميشناسيد که فرزند فقاهتم و
ديرينه اين درگاهم، فقيهان واقعي را از فقهيان رسانهاي بهخوبي تشخيص
ميدهم. با شناختي که اينجانب از جنابعالي دارم، شما از آن دسته فقيهان
نيستيد، و امکان ندارد که از نظر فکري بتوانيد با آناني همراه شويد که
توجيهگر شرعي اينگونه نقض قوانينند. چند روز پيش در جلسهاي با حضور چند
نفر از مسوولان نسبتا بالاي نظام سخن از اخبار وقايع اسفبار روز و ستمي که
بر مردم رفته است، در ميان بود. اخباري که بهطور مستفيض و بلکه متواتر
اجمالي ثبوت آن مسلم و انکار آن غير ممکن بود،(باز هم خدا کند دروغ باشد).
ناگهان يکي از ذوات محترم سکوت را شکست و با نگاهي عاقل اندرسفيه رو به من
کرد و با پوزخندي معنيدار گفت اين اعمال که توجيه شرعي دارد!!! خدا
ميداند چنان مغز استخوانم را سوزاند که هنوز بيقرار و ناآرامم. ياد جمله
حضرت مولا(ع) افتادم که فرموده است: ولوکان امرءا مسلما مات من بعد هذا
اسفا ما کان عندي ملوما بل کان عندي جديرا.(نهج البلاغه. مورخين آوردهاند
که وقتي حجاج بن يوسف ثقفي بهدستور عبدالملک مروان خليفه اموي، براي
ايجاد خفقان و اسکات معترضين، همراه چند جلاد وارد کوفه شد مستقيما به
مسجد آمد و مردم را فراخواند سپس بالاي منبر رفت و اعلام داشت «هان اي
مردم! نه به کودکانتان رحم ميكنم ونه به پيرانتان! بيگناهتان را به جاي
گناهکار مواخذه خواهم کرد و به صرف گمان تحويل جلادان خواهم داد(آخذ
بالتهمه واقتل بالظنه)، همه اينهااز اختيارات من است و هرچه من مصلحت
بدانم عين شرع است!!!» تفکر فوق دقيقا همان بافته و تافته تفقه مبتني بر
کلام اشعري است که نتيجهاش در کتاب المستظهري غزالي به خوبي مشهود
ميگردد. اگر خداي ناکرده قواعد عمومي جزا و اصول محاکمات رعايت نشود و يا
نقض قوانين با توجيهات ضداخلاق انساني موجه گردد، زندگي به همين شرايط تلخ
(العياذ بالله) باز ميگرددکه مرگ بهتر ازآن زندگي است. ما که به پيروي از
اهل بيت عصمت و طهارت(ع) و اجتهاد مفتوح مبتني برکلام عدليه مبتهج و بر آن
مفتخر و شاکر اين نعمت بزرگ هستيم، هرگز مجاز نيستيم که در تشخيص حسن
عدالت و قبح ستمگري که مردم خردمند ملتمان خودشان به بداهت درک ميكنند
قيمومت شرعي نماييم و تفکر آنان را تعطيل کنيم.
حضرت آيتالله
حضرتعالي خدمات شگرفي در دستگاه قضايي البته که انجام دادهايد که
انکار آن ناسپاسي است، ولي با کمال تاسف وقايعي در دوران رياستتان به
خصوص در روزهاي اخير رخ داد که ملت ايران طعم تلخش را هيچگاه از ياد
نخواهد برد. وقايعي که چه به دست کارگزاران قوه مجريه انجام يافته باشد و
چه بهدست ضابطين قضايي و چه بهدست دارندگان پايه قضايي همه و همه مسوولش
قوه قضائيهاي است که شما مسووليتش را به عهده داشتيد.
حضرت آيتالله!
مطمئن باشيد شما در راس قوهاي قرار داشتيد که بهرغم همه ويرانيها و
خرابيها به دليل طبع کار و ساختار باقيمانده از پيش هنوز هم قضات شجاع،
متشخص، پاکدامن و داراي وثاقت قضايي وجود دارند. شما ميتوانستيد با حمايت
از استقلال قضايي بسياري از مشکلاتي که ساعتها وقت قوه مقننه را ميگرفت
و از کارهاي مهمتر باز ميداشت به آساني حل کنيد که نکرديد. شما در حوادث
اخير ميتوانستيد آمرين قانوني در هر پست و مقامي که هستند و ماموران
متخلف از موازين اخلاقي را به دست قضات شريف آگاه به قوانين محاکمه کنيد
که لااقل تا امروز که واپسين روزهاي رياستتان است، نکردهايد. شگفتا! کار
قوه قضائيه به جايي رسيده که از يکسو توسط ائمه جمعه موقته توصيه به
بيرحمي شوند و حديث شريف لا دين لمن لا رحم له را فراموش کنند و يا به
«گرفتن اعتراف!!» مفتخر گردند و از سوي ديگر توسط رياست قوه مجريه به
رعايت رأفت اسلامي و کرامت انساني مورد خطاب قرار گيرند. البته بسيار خوب
سفارشي بود که ايشان فرمودند-شکرالله سعيهم- ولي آيا بهتر نبود که
رئيسجمهور دولت نهم به جاي چنين خطاب بشر دوستانه به جنابعالي يا لااقل
در جنب آن، عتاب قانوني به وزير کشورشان ميكردند و وي را تحويل دستگاه
عدالت ميدادند؟ وزيري که تحت مسووليت وي چنين وقايع [...] اتفاق افتاده
است، مگر ميتواند مسوول نباشد؟ آيا اين نتيجه تاخير حضرتعالي در اقدام
قضايي نيست؟ به موجب قوانين مدون مملکتي تمامي زندانهاي کشور زير نظر قوه
قضائيه اداره ميشود و مسووليتش با اين قوه ميباشد. آيا بهتر نبود که قبل
از صدور فرمان مقام معظم رهبري مبني بر تعطيل «زندان کهريزک»، شما خودتان
دستور بازرسي صادر ميفرموديد و چنانچه آن را فاقد معيارهاي لازم ميديديد
مبادرت به تعطيل آن ميكرديد؟ [...] از منبع موثقي شنيدم که يکي از مراجع
تقليد معاصر که از راه دور محاکمهاي که از سيماي ايران پخش ميشد، پيگيري
ميكردند، به همان منبع فرموده بودند که بهتر است لااقل اين محاکمات [...]
تلويزيون پخش نشود. عزيزاني که با زندگي صاحب اين قلم آشنايند ميدانند که
صراحت وي تازگي ندارد و سوابق اوراقي که تحت عنوان گزارش خطاب به شوراي
عالي قضايي وقت و يا صاحبان مناصب اجرايي نگاشته شده و در بايگاني سازمان
بازرسي کل کشور عليالقاعده موجود است، گواه و اثبات کننده اين مدعاست.
صاحبان مناصب اجرايي آنزمان که در عمل به گزارشهاي اين ناصح مشفق
و درخواست خالصانه وي مبني بر اجراي صحيح قوانين را اهتمام نکردند و
آنروز او را در پافشاري بر نهادينه کردن زندگي مدني و تحت لواي قانون را
ياري ننمودند، امروز گرفتار کمند نقض قوانين شدهاند و باز هم معتقدم نقض
قانون به نفع هيچکس نخواهد بود هرچه در آن تاخير شود، ظلم و ستم به همه
است. از اينکه سخن به درازا کشيد عذر ميخواهم. آنچه عرض شد در اين روزهاي
آخرين مسووليت حضرتعالي هر چند نوشداروي پس از مرگ سهراب است، ولي به
هرحال اين سطور شايد براي آيندگان مفيد و براي شما نقطه افسوسي باشد که
ايکاش در حوزه علميه به کار تدريس و پژوهش ادامه داده بوديد و هرگز به
اين ورطه خطير پاي نمينهاديد و به همان نقطه اميد استاد شهيد بزرگوارتان
واصل ميشديد. عريضه را با بيتي از غزل خواجه شيراز به آخر ميبرم:
به قد و چهره هرآن کوکه ماه مجلس شد
جهـان بگيـرد اگر دادگستـري دانـد
مذهب خصوصی چیست؟
برای طی کردن مسافتی ، سوار آژانس شدم. بعد ازسلام واحوالپرسی مدتی در سکوت سپری شد. مدتی که گذشت راننده از گرمی هوا شروع کرد که فکر می کنم ،دم دست ترین موضوع برای شروع یک بحث جدی باشد. همانطور که انتظار داشتم پیش آمد. از گرمی هوا شروع شد و با تنوع طلبی انسان ادامه پیدا کرد. می گفت چون انسان تنوع طلب است و از یکنواختی بیزار ، خداوند فصول چهارگانه را قرار داده است.(الله اعلم)
کم کم این تنوع طلبی دامنۀ خودش را به مذهب کشاند. می توانم بگویم که نظری که در مورد مذهب از این راننده شنیدم ، نظر بسیاری از مردم است. او البته هیچ تعریفی از مذهب ارائه نکرد فقط از تشبیه (این آرایه ادبی بصورت خیلی قدرتمند در روابط اجتماعی مردم سایه افکنده است) برای توصیف مذهب مورد علاقه خود استفاده کرد. این تشبیه بنظرم گویا ترین توصیف از این مذهب است که نشان از استحاله مذهب نزد مردم دارد. در این نگاه، مذهب به روابط خصوصی بین زن ومرد تشبیه شده است که هیچگاه بروز داده نمی شود و کسی حق دخالت در این روابط را ندارد. آنچه برایم مهم جلوه کرد چند نکته است:
الف- می توان دین خصوصی را اولین گام در این موضوع دانست .بی شک مذهب خصوصی وجودش را وامدار دین خصوصی است چراکه، کسی که به مذهب خصوصی معتقد باشد بی شک وفاداری خود را به دین خصوصی اعلام کرده است.
ب- نقش تشبیه واستعاره در دین شناسی و الهیات جدید بسیار زیاد است تا آنجا که برخی اندیشمندان غربی مانند برگسون و گاست تصویر سازی ناشی از استعاره را ابزاری مهم در " شناخت" بشمار می آورند.
ج- ایشان در بیان مصادیقی از مذهب خصوصی به مصادیقی اشاره کردند که کاملا اجتماعی و صبغه اجتماعی داشت ونمی توان مصادیق را با مذهب ادعایی ایشان درتناسب دید.
د- ونکته آخر اینکه متاسفانه قبول یا رد بی منطق مکاتب اخلاقی و عرفانی در جامعه ما به یک موضوع غیر قابل انکار تبدیل شده است. البته نخبگان در این رد وقبول نقش بسزایی ایفا می کنند. مذهب ادعایی ایشان چون از تشبیه استفاده شده است، میتوان نتایجی را از آن استنباط کرد.
بنظر می رسد ایشان از مذهب خصوصی دو مفهوم را مدنظر داشته اند:
1-مفهوم آرام بخشی مذهب که همانند بودا و سایر مکاتب مشابه ، بدنبال آرام بخشی روان خود از سنگینی های روانی به انسان است.
2- مفهوم بعدی مخلوط کردن دو موضوع است یکی پاکی فردی یا بقول ایشان درخشندگی شخصی و دیگری داشتن یک شیوه و مرام عقیدتی است که ازسوی ایشان نادیده گرفته شده است.

گفت و گو با سید ابوالقاسم دیباجی، دبیرکل کنفرانس شورای جهانی فقه اسلامی
«تجدیدنظر، شأن اندیشمندان اسلامی است»
دومین کنفرانس شورای جهانی فقه اسلامی ،در شهر استانبول ترکیه با حضور جمعی از فقهای کشورهای مختلف برگزار شد.
گفتگو کننده: سید سراج الدین میر دامادی
ابتدا از آیتالله دیباجی پرسیدم عنوان کلی این سمینار و موضوعاتی که مدعوین حول آن به بحث و تصمیمگیری ميپردازند چیست؟
عنوان کلی کنفرانس «فقه و چالشهای پیش رو یا چالشهای عصر ما» است. اولین موضوع و محوری که ما درباره آن بحث میکنیم عبارت از مسأله وطن و ملیگرایی است که از نظر اسلامی معنی وطن و مواطنه چیست، حدود آن چیست و ضوابطی که ما از نظر شرعی و فقهی داریم چه خواهد بود.
میدانید که امروز میلیونها مسلمان در دنیا تابعیتهای دیگر گرفتهاند. آیا میتوانیم بگوییم که جزو آن کشور حساب میشوند و التزاماتی که در آن کشور دارند چیست. این یک موضوع است.
به طور طبیعی میدانیم که مسأله وطن رابطهای بین انسان (هر انسانی) و جایی که به دنیا میآید، رشد میکند و علایقی که در آنجا دارد است.
موضوع دوم دموکراسی در فقه اسلامی است. اساساً دموکراسی برای یک انسان از دیدگاه فقه و مسایل فقهی چیست؟ موضوع سوم عبارت است از مسأله حقوق خانمها و حقوق زن که مسأله بسیار مهمی است.
به این دلیل که نباید انکار کنیم بیش از نصف جمعیت دنیا را خانمها تشکیل میدهند و اگر فرض کنیم اینها یک روز دست از کار بکشند، خیلی از چیزها مختل خواهد شد. این یک واقعیت است.
امروز دنیا تبدیل به یک دهکده شده است، با چه دیدگاه جدیدی و با چه اندیشه جدیدی راجع به زن و شخصیت زن برخورد میکنیم. موضوع چهارم فقه بین گذشته (اصالت فقه، فقه سنتی و مبادی فقهی) و بین حوادثی که امروز در دنیا به وجود میآید، است.
اساساً فقه باید بین گذشته و حال بررسی شود که فقه چگونه میخواهد با حوادث و چالشهایی که روبهرو میشود، برخورد بکند. مثلاً یک نمونه آن همین اهانت به رسول خدا بود. در این رابطه اندیشهها مختلف بود.
گروهی میگفتند به طور کلی باید (با این کشورها) قطع رابطه شود، باور عدهای بر خاتمه روابط اقتصادی بود، یک گروه معتقد بودند که باید با آنها برخورد فرهنگی صورت بگیرد. به هر حال اندیشههای مختلفی بود.
اساساً چه موضعی باید در برابر حوادثی که به عنوان مثال عرض کردم اتخاذ کرد، باید چه برخوردی داشته باشیم که دوگانگی نباشد. امروز در دنیا بیش از هفت میلیارد انسان زندگی میکنند. ما (مسلمانها) یک پنجم آنها را تشکیل میدهیم.
نمیتوانیم دور آنها یک دایره بکشیم و خودمان را در زاویهای قرار بدهیم و توجهی به این مسایل نداشته باشیم. بدون تردید باید فقه برای این مسأله راهی پیدا کند. ما فکر کردیم اولین راه این است که اختلافات بین خودمان را حل بکنیم.
به همین دلیل مذهبها و اندیشههای مختلف اینجا حضور دارند تا بتوانیم با غرب رابطه جدیدی ایجاد کنیم و ذهنیت جدیدی از اسلام به آنها بدهیم.
از چه کشورهایی در این سمینار شرکت کردند؟
نزدیک ۴۰ کشور از بسیاری کشورهای اروپایی و کشورهای عربی در این سمینار شرکت کردند.
آیا جمع این قابلیت را دارد که در خصوص مسایل مهمی مثل سنگسار، قطع دست و سایر مجازاتهای خشن در احکام حدود اسلامی هم تصمیمگیری کند و یا تجدیدنظری را به عمل بیاورد؟
بله، بدون تردید تجدیدنظر و رأی دادن، شأن اندیشمندان اسلامی و فقهای اسلامی است. بدون تردید این صلاحیت را دارند و اگر بنا باشد و یا فرصتی پیش بیاید و مناسبتی باشد در این زمینه تجدیدنظر میکنند و نظرشان را خواهند گفت.
منبع : رادیو زمانه

چراگاه
در جستجوی احوال خودش چرخ می خورد. گوشه گیر نبود اما تنهایی عجیبی داشت .همیشه آرزوی بهترین را در همه چیز داشت حتی در صرف کردن عمر. می گفت دوست داره شبیه احوالاتش را در قصه ها و داستان ها پیدا کنه . نمی دانم به آرزوش رسید یا نه؟ قبض وبسط روحی عجیبی داشت. هر موقع کتابی را باز می کرد دنبال گمشده ای در کتاب ، با عجله کتاب را تورق می کرد .یاد آن عبارت، مثل فیلم کوتاه زود از ذهنش می گذشت « طوری که انگار آن مرد در آن لحظه دچار چنان غلیانی از عواطف تند شده که نتوانسته است......» تا همینجا او پشت کلمات ، خودش را حفظ کرد . گمان می کرد با این کار، عمرش مبدل به چراگاه نشده؟
یک لحظه بخودش آمد: " آیا خدا و شیطان مرا به بازی گرفته اند؟!
شروع یک بازی !!!
حس می کرد آنچه به آن فکر میکنه ویا می نویسه خیلی مهم هستند؟
با این فکر، مدار تنهایی خودش را گرفت تا ببیند تنهایی خودش را با شیطان تقسیم کرده یا.....