تبليغاتX
مهر8000

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست -- عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

متن پیام رهبری نظام بمناسبت درگذشت مرجع تقلید جهان اسلام آیت الله منتظری (رحمه الله علیه)

متن پیام رهبری نظام بمناسبت درگذشت مرجع تقلید جهان اسلام آیت الله منتظری (رحمه الله علیه)

بسم الله الرحمن الرحيم
اطلاع يافتيم كه فقيه بزرگوار آيت‌الله آقاي حاج شيخ حسينعلي منتظري رحمة الله عليه دارفاني را وداع گفته و به سراي باقي شتافته اند. ايشان فقيهي متبحّر و استادي برجسته بودند و شاگردان زيادي از ايشان بهره بردند. دوراني طولاني از زندگي آن مرحوم در خدمت نهضت امام راحل عظيم الشأن گذشت و ايشان مجاهدات زيادي انجام داده و سختي هاي زيادي در اين راه تحمل كردند. در اواخر دوران حيات مبارك امام راحل امتحاني دشوار و خطير، پيش آمد كه از خداوند متعال مي‌خواهم آن را با پوشش مغفرت و رحمت خويش بپوشاند و ابتلائات دنيوي را كفاره آن قرار دهد. اينجانب درگذشت ايشان را به همه بازماندگان بويژه همسر مكرّمه و فرزندان محترم آن مرحوم تسليت مي‌گويم و رحمت و مغفرت الهي را براي وي مسألت مي‌كنم.
سيد علي خامنه اي

29/ آذر/ 1388

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در دوشنبه سی ام آذر 1388 | موضوع: بزرگداشت مهر
وحدت حوزه ودانشگاه به سود کیست؟

«آیینۀ وحدت»

وحدت حوزه ودانشگاه به سود کیست؟

« جامعه آرمانی در پرتو وحدت حوزه ودانشگاه » عنوان مقاله ای بود که بصورت گذرا تورقی کردم . کلیدواژه های این عبارت عبارتست: جامعه آرمانی، وحدت ، حوزه، دانشگاه.

مرا آیینه ٔ وحدت نماید صورت عنقا
مرا پروانه ٔ عزلت دهد ملک سلیمانی . خاقانی

جامعه آرمانی شعاریست که در طول تاریخ تمام مصلحان دینی و فیلسوفان و حتی شاعران داد سخن داده اند وبرای تحققش تلاش کرده اند. بحث بر سر تحقق و یا عدم تحقق جامعه آرمانی نیست چراکه این مفهوم هم مانند خیلی از مفاهیم، گنگ و چند منظوره است و نیازمند بررسی و نقادی . بحث بر سر مفهومی ابتکاری از بنیانگذار جمهوری اسلامی است که در تقویم بنام «وحدت حوزه ودانشگاه » شهرت دارد. برای درک بهتر این مفهوم ابتکاری باید به سراغ مبتکر آن رفت وبا کنکاش در هندسۀ فکری و آثاری ایشان، نیت این ابتکار را فهمید اگر بسراغ دیگران برویم  ره به «نا کجاآباد» رفته ایم.

 یكی از اركان محوری اندیشه و خط مشی عملی امام خمینی(ره) علیرغم برخورداری ایشان از ابعاد وجودی سترگ و منحصر به فرد، تأكید بر «وحدت» و حضور و تداوم آن بود. برخلاف تصور دشمنان، در مكتب نظری و عملی امام(ره) وحدت یك تاكتیك یا ابزار مصلحتی و مقطعی برای پیشبرد اهداف و مقاصد سیاسی انقلاب اسلامی نبود. بلكه جوهره درك وی از عزّت و اقتدار مسلمین و ماهیت اجتماعی و سیاسی بودن مكتب اسلام و تعبد معرفت شناسانه ایشان از اصول و كلمات تعالم قرآنی و دینی، به مسئله وحدت آن‌چنان جایگاهی بخشیده بود كه پایه‌های نهضت مبارزاتی خود را بر اساس آن بنا نمود. تأكید ایشان بر مسئله وحدت و نفی نگرش تاكتیكی یا مصلحتی به آن را می‌توان از این موضوع استنباط كرد كه در تاریخی‌ترین سند به جای مانده از ایشان مخالفت صریح خود را با تفرقه علما در مقاصد اسلامی اعلام نمودند. این مسئله كه حدود 44 سال قبل از موضوعیت رهبری سیاسی ایشان نگاشته شده است به وضوح حاكی از عمق اعتقادی ایشان به عظمت و اهمیت مسئله وحدت است.

وحدت حوزه و دانشگاه ،آزادی و استقلال جامعه اسلامی
برخلاف دیدگاه برخی مغرضان، وحدت حوزه و دانشگاه نه تنها امری غیرممكن نیست كه اساساً ریشه در سنت علمی و پیشینه تاریخی در دین اسلام دارد. اگر امروزه برخی حوزویان علاقمند به حضور در دانشگاهها و فراگیری علوم دانشگاهی جدید می‌باشند به آن دلیل است كه پیش از این نیز بسیاری از علوم دانشگاهی امروزی بخش‌های مهمی‌از درسها و بحث‌های گذشته حوزه‌های علوم دینی را در برمی‌گرفته است، بسیاری از طلایه‌داران و بنیانگذاران علوم به اصطلاح جدید كه تا به امروز نیز اندیشه‌های آنان در دانشگاه‌های مطرح دنیا مورد تدریس و بحث و نظر قرار دارد از میان همین حوزه‌های علوم دینی برخاسته‌اند. وحدت حوزه و دانشگاه هیچ گاه به مفهوم سلب استقلال فكری یا نفی هویت مستقل یكی از این دو نهاد و یا سلطه یكی بر دیگری نیست بلكه مفهوم اصلی این وحدت در جامعیت دین اسلام است كه در تأمین نیازهای بشری بر هر دو بعد مادی و معنوی آن تأكید داشته است كه بدون آن حقاً آزادی و پیشرفت جامعه اسلامی تحقق نمی‌یابد. حضرت امام در سال 1346 شمسی اختلاف حوزه و دانشگاه را به غفلت و خواب گرانی تشبیه نمودند كه بر اثر نغمه‌های خواب‌آور عمال استعمار بر ملتهای مسلمان تحمیل گردید و در مقابل پیوستگی این دو قشر را اولین گام در راه آزادی ملتهای مظلوم و زیردست و زیربنای رهایی از دست چپاولگران و عمال آن می‌دانستند. ایشان ضمن آن كه روحانی و دانشگاهی را مكمل یكدیگر توصیف می‌نمودند ، بر هویت مستقل هر یك تأكید داشته و آن را زیربنای استقلال جامعه می‌دانستند: «استقلال كشور ما منوط به استقلال همین دانشگاه‌ها و فیضیه‌هاست.»

بنابراین وحدت حوزه و دانشگاه به مفهوم آزادی و استقلال جامعه اسلامی است كه تأمین نیازهای دینی و دنیوی و نیل به توسعه و پیشرفت به آن وابسته است.

***فرقی بین دانشگاه و حوزه های علمیه نیست در اینکه اگر همراه با علم، تعهد باشد تزکیه باشد، با این دو بال علم و اخلاق و عمل مملکت خودشان را، کشور خودشان را نجات می دهند. صحیفه نور، ج 13، ص 207

***منشا همه گرفتاریهای یک کشور از دانشگاه است و حوزه های علمیه، و منشا همه سعادتهای، مادی و معنوی، از دانشگاه هست و حوزه های علمیه. صحیفه نور، ج 13، ص 207

***حالا که می بینید یک تحولی پیدا شده است، دانشگاهی متمایل شده است به روحانی، روحانی متمایل شده است به دانشگاهی، با هم هستند و می خواهند با هم کشور خودشان را به پیش ببرند، حالا شیاطین بیشتر در فکر هستند که روحانی را از یک طرف بکوبند و دانشگاهی را از یک طرف، و فساد کنند بین این دو تا، به آنها بگویند که اینها چطورند، به اینها بگویند آنها چطورند. چشمهایتان را باید خیلی باز کنید، در این زمان چشم و گوشها باید خیلی باز باشد که یک وقت می بینید از داخل خود دانشگاه و از داخل خود فیضیه شما را به فساد می کشانند، شما را به تفرقه می کشانند. اینها نمی توانند ببینند، اینهایی که نمی خواهند این کشور یک کشور صحیح و سالم باشد و اربابهای آنها که از اول هم نمی خواستند، نمی توانند ببینند که شما با هم مجتمع شده اید و می خواهید با هم کار کنید. آنها عواقب این امر را برای خودشان می دانند که اگر حقیقتا دانشگاهی و حوزه های علمی وهمه دانشگاهها در هرجا که هستند اینها با هم بشوند و با هم نقشه داشته باشند برای پیروز کردن انقلاب، این برای آنها عواقبی دارد. صحیفه نور، ج 13، ص 212

خدایا چنان سر انجام کار

تو خشنود باشی ما رستگار

 

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 | موضوع: سیاست مهر
" اتفاقات ایران یک موضوع داخلی است"
 

سکوت پر رمز و راز حوزه نجف در برابر تحولات اخير ايران

نویسنده:علی موسوی خلخالی      

پسر آیت الله العظمی شیخ بشیر نجفی می‌گوید: «ما در امور داخلی همسایه عزیزمان ایران دخالت نمی‌کنیم چرا که اتفاقاتی که در آنجا این روزها می‌افتد یک موضوع داخلی است.»

برگرفته شده از دیپلماسی ایرانی

انتخابات ریاست جمهوری ایران باعث شده، روابط حوزه و سیاست بیش از گذشته مطرح شود. در ایران مراجع قم رسما نسبت به تحولات پس از انتخابات موضع گرفتند و با صدور بیانیه‌های متفاوت له یا علیه جریان پس از انتخابات موضعگیری کردند. بیانیه‌هایی که از سوی مراجع عظام چون صانعی، نوری همدانی، سبحانی، مکارم شیرازی، صافی گلپایگانی، بیات زنجانی، منتظری، اردبیلی و غیره صادر می‌شدند با وجود این که در برخی مواقع خلاف مواضع یکدیگر بودند اما نشان داد که مراجع، علما و اهالی حوزه فارغ از جهت‌گیری سیاسی شان نسبت به تحولات سیاسی کشور بی‌اعتنا نیستند و در جایی که لازم می‌دانند دخالت می‌کنند.

در این میان حوزه نجف همچنان سکوت اختیار کرده است. بسیاری توقع داشتند که مراجع عالی نجف که اکنون به چهار مراجع اصلی مشهور هستند، بیانیه دهند و نسبت به وقایع ایران به خصوص پس از انتخابات بی‌تفاوت نباشند. بنا به اطلاعاتی که سایت دیپلماسی ایرانی در این زمینه کسب کرده فشار به دفتر مراجع نجف بسیار زیاد است اما مراجع شیعه ترجیح می‌دهند در برابر این فشارها سکوت اختیار کنند.

حتی شایع بود زمانی که آقای هاشمی رفسنجانی در هفته نخست پس از انتخابات در قم به سر می‌برد، با نماینده تام الاختیار آقای سیستانی در قم نزدیک به دو ساعت و نیم دیدار داشت و تلاش می‌کرد آقای سیستانی را وارد مسائل انتخاباتی ایران کند. از مشروح آن دیدار چیزی به بیرون درز نکرده اما از قراین و سکوتی که دفتر آقای سیستانی از آن موقع تا کنون اتخاذ کرده، نشان می‌دهد که ایشان و اطرافیان شان تمایلی ندارند در مسائل مربوط به ایران وارد عمل شوند. به ویژه این که در ایران نیز به هر صورت روحانیت جایگاه عالی دارد و ممکن است هر گونه دخالت و موضع‌گیری حساب نشده‌ای به موقعیت و جایگاه روحانیت ضربه وارد کند. به خصوص این که در زمان کنونی نمی‌توان عواقب هرگونه موضع‌گیری یا ورود و خروج به تحولات کنونی کشور را پیش‌بینی کرد.

از دفاتر دیگر مراجع نیز بر اساس اطلاعاتی که ما به دست آورده ایم خبر می‌رسد که آنان نیز چندان از اوضاع کنونی جامعه ایران به ویژه پس از اتفاقات انتخابات ریاست جمهوری خشنود نیستند و از آن بیم دارند که این موضوع در آینده هزینه‌های سنگینی در پی داشته باشد.

با این حال حوزه نجف ترجیح می‌دهد جانب احتیاط را در پیش بگیرد و با توجه به تجربه‌های تاریخی که داشته، گمان می‌کند با حفظ حس ناراحتی و نگرانی خود سکوت بهترین گزینه در زمان فعلی باشد.

در این میان روزنامه الشرق الاوسط که پیش از این نیز گزارشی تحلیلی درباره دلایل سکوت حوزه نجف نسبت به تحولات پس از انتخابات ایران تهیه کرده بود مجددا، در گزارشی مفصل‌تر از گذشته به تحلیل سکوت حوزه نجف پرداخته و در این میان به مقایسه جایگاه سیاسی حوزه نجف و حوزه قم نیز دست زده است. در شماره قبلی این روزنامه آمده بود، پسر آیت الله العظمی شیخ بشیر نجفی می‌گوید: «ما در امور داخلی همسایه عزیزمان ایران دخالت نمی‌کنیم چرا که اتفاقاتی که در آنجا این روزها می‌افتد یک موضوع داخلی است.»

اما در گزارش تازه روزنامه الشرق الاوسط، این روزنامه در مقایسه حوزه نجف با حوزه قم نوشته بود، علمای حوزه نجف معتقدند که با وجود این که نزدیک به 30 سال است که حوزه در ایران نقش مستقیم دارد و این نقش در عراق تنها 6 سال یعنی پس از سقوط صدام حسین به وجود آمده، اما شاهدیم که رابطه بین دین و دولت در عراق قوی‌تر از ایران است.

شیخ غیث شبر یکی از علمای نجف و یکی از کسانی که یکی از موسسات آیت الله العظمی سیستانی را اداره می‌کند در این باره می‌گوید: «به نظر می‌رسد نفوذ معنوی روحانیت در عراق امروز قوی تر از آن چیزی است که در ایران شاهدیم. یعنی این که نفوذ مرجعیت در عرصه حکومتی و اجتماعی نسبت به ایران بسیار بیشتر است.»

اما با این وجود همه معتقدند میزان حضور و نفوذ مرجعیت و روحانیت و به طور کل دین و متولیان آن در امور سیاسی کشور چه در ایران و چه در عراق در کل خاورمیانه بی‌بدیل است و ما کشوری را در منطقه سراغ نداریم که دین این چنین در امور سیاسی و حکومتی کشور نفوذ داشته باشد و نقش‌آفرینی کند.   

اما روزنامه الشرق الاوسط پس از ارائه این تحلیل می‌نویسد نوع حکومت در ایران و عراق با یکدیگر تفاوت فاحش دارند. در ایران ولایت فقیه که امام خمینی (ره) برای نخستین بار آن را مطرح کردند، در قانون اساسی کشور گنجانده شده و نقشی اساسی و محوری در تمام ارکان سیاسی کشور اعم از ایدئولوژی، اجرایی و قضایی ایفا می‌کند. در حالی که در قانون اساسی عراق نه تنها چنین چیزی نیست بلکه اصلا جایگاهی برای روحانیت و حوزه در نظر گرفته نشده است. نفوذ روحانیت در حقیقت معنوی است. این شیوه نفوذ باعث شده با وجود این که آقای سیستانی ایرانی محسوب می‌شود، مرجعیت او در عراق عام است و همه او را به عنوان رهبر معنوی خود می‌شناسند.

این شیوه رهبری باعث شده تا تصمیم‌های سیاسی و اجتماعی آنها منطبق با آرای او باشد. در حالی که در قانون اساسی هیچ بندی وجود ندارد که حکومت نظر مرجعیت را در تحولات سیاسی کشور بخواهد. این موضوع سبب می‌شود مثلا در ایران هنگامی که انتخابات ریاست جمهوری برگزار می‌شود، ولی فقیه با عنوان عالی‌ترین جایگاه سیاسی – دینی وارد عمل شود و اعمال نظر کند در حالی که در انتخابات عراق آقای سیستانی از چنان نفوذی برخوردار است که مقلدین او در سراسر عراق به نظرش تمکین می‌کنند و بدون این که نیاز به حضور و نفوذ ظاهری وی در عرصه سیاسی باشد، می‌دانند که ایشان نسبت به انتخابات چه نظری دارد. مثال‌های زیادی را می‌توان آورد که نشان می‌دهد آقای سیستانی و به تبع وی مرجعیت بدون حضور علنی در عرصه سیاسی در تمام مراحل سیاسی عراق پس از صدام حضور داشت. ایشان بدون این که حضور فیزیکی محسوسی داشته باشد تنها با حضور معنوی خود در بسیاری از تصمیم‌گیری‌ها چون تهیه قانون اساسی، تشکیل حکومت موقت، انتخابات و غیره تاثیر مستقیم و اثرگذار داشت.

روزنامه الشرق الاوسط در ادامه این تفاوت فاحش در نوع حکومت ایران و عراق را دلیل اصلی سکوت مرجعیت در برابر تحولات سیاسی ایران می‌داند و می‌نویسد، ثابت شده سکوت در بسیاری مواقع اثراتی به مراتب بیشتر از عمل و دخالت خواهد داشت. به هر صورت این سکوت حداقل باعث می‌شود که بهانه به دست مخالفان داخلی به خصوص سنیان که دائما شیعیان را به خط گرفتن از خارج به خصوص ایران متهم می‌کنند، ندهد و حداقل جایگاه آن را در درون حاکمیت عراق تقویت کند.

این تحلیل روزنامه الشرق الاوسط را تا حدودی می‌توان پذیرفت. چرا که شیعیان بیش از آن چیزی که فکر می‌کنیم از سوی اقلیت سنیان که از حمایت خارجی به ویژه کشورهای عربی برخوردارند، تحت فشار هستند. علاوه بر این هر گونه تضیعف جایگاه شیعه در جهان به خصوص در عراق که به قیمت ریخته شدن خون صدها تن شیعه به دست آمده باعث تضعیف کل جامعه تشیع در جهان می‌شود. به علاوه، نوع دخالت و موضع‌گیری حوزه نجف نیز مطرح است. در صورتی که آنها بخواهند موضعی موافق جریان اجتماعی ایران اتخاذ کنند هزینه‌های سنگینی متوجهشان خواهد شد و اگر بخواهند خلاف آن را نیز اتخاذ کنند رسما خود را وارد گود سیاست ایران کرده‌اند و آن گاه باید بیشتر و بیشتر وارد میدان شوند و این هم می‌تواند عواقب پیش‌بینی نشده‌ای در پیش داشته باشد. به ویژه این که در عراق، اشغالگر خارجی هنوز لانه کرده و می‌تواند از نزدیکی دو حوزه دینی سوء تعبیر کند و مشکلات بسیاری را برای ملت عراق که در نهایت به ضرر ایران و جامعه تشیع نیز خواهد بود، به وجود آورد.        

 

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 | موضوع: مهمان مهر
حقوق بشر از حرف تا عمل(بمناسبت روز جهانی حقوق بشر)

حقوق بشر از حرف تا عمل(بمناسبت روز جهانی حقوق بشر)

دولت حقوق من بتمامی ادا کند
هرگه که پیش شاه مدیحی ادا کنم. مسعودسعد

منشاء قانون درباره حقوق بشر چیست؟

سابقه قانون درباره حقوق بشر به جنگ جهانی دوم برمی گردد. بعد از جنگ، کنوانسیون اروپا درباره حقوق بشر (که اغلب به آن فقط "کنوانسیون" می گویند) تدوین شد و حقوق مهم پایه ای بشر را تعریف کرد. در سال ۲۰۰۰ قانون درباره حقوق بشر (Human Rights Act) این کنوانسیون را تبدیل به بخشی از قوانین بریتانیا کرد.

حقوقی که در کنوانسیون تعریف شده هر کدام بصورت "مواد" مشخص طرح شده اند. بعد از تدوین کنوانسیون مقاوله نامه هایی به آن اضافه شده است. بسیاری از این مقاوله نامه ها درباره روال کار هستند ولی برخی از آنها حقوق جدیدی را نیز به کنوانسیون اضافه کرده اند.

دادگاه حقوق بشر اروپا در استراسبورگ برای رسیدگی به دعاوی تشکیل شده که در آن افراد مدعی اند حقوقی که آنها بر اساس این کنوانسیون از آن برخوردارند تخطی (یا به زبان قانونی "نقض") شده است. در موارد زیادی این دادگاه تشخیص داده است که دولت بریتانیا معاهده را نقض کرده است. در اثر این موارد تغییرات مهمی در قوانین این کشور رخ داده است.

ارجاع یک دعوای حقوقی به استراسبورگ مدت زیادی طول می کشد. تقریبا در همه موارد درابتدا و قبل از اینکه موضوع به دادگاه استراسبورگ برسد لازم است که شاکی اقامه حقوقی خود را در همین کشور و بر اساس قانون درباره حقوق بشر(Human Rights Act) شروع کند. تنها زمانی می توانید اقامه حقوقی تان را به استراسبورگ ببرید که موفق نشده باشید آن را بر اساس قانون درباره حقوق بشر رفع کرده باشید.

حقوق  بشر اسلامی

متن اعلاميه حقوق بشر اسلامي

« يا ايها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثي و جعلناکم شعوبا و قبايل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقاکم»(قرآن کريم)
دولت هاي عضو سازمان کنفرانس اسلامي با ايمان به الله پروردگار جهانيان و آفريدگار کائنات و بخشنده نعمتها ، خداوندي که انسان را به بهترين وجه آفريده و به او حيثيت داده و وي را خليفه خود در زمين گرداند ، خداوندي که آباداني و اصلاح زمين را بر عهده بشر گذارده و امانت تکاليف الهي را بر گردن او نهاده و آنچه در آسمانها و زمين است همگي را تحت تصرف وي قرار داد ، و با تصديق رسالت محمد صلي الله عليه و آله که خداوند ايشان را به هدايت و آيين راستين فرستاده و وي را رحمتي براي جهانيان ، و آزادگري براي بردگان و شکننده اي براي طاغوت ها و مستکبران گردانيده است ، پيامبري که برابري را ميان همه بشريت اعلام نموده و هيچ اولويتي براي کسي بر ديگري جز در تقوا قائل نشده ، و فاصله ها و اکراه را از ميان مردم برچيد ، مردمي که خداوند آنان را از روح واحد آفريده است .
و با در نظر گرفتن عقيده توحيد ناب که ساختار اسلام بر پايه آن استوار شده است ، عقيده اي که بشريت را فرا خواند تا جز خدا کسي را پرستش نکرده و شريکي براي او قائل نشوند واحدي را به عنوان خدا به جاي الله نگيرند ، عقيده اي که پايه راستين آزادي مسئولانه بشريت و حيثيت آنان را پي ريزي کرده و رهايي انسان از بردگي را اعلان نموده است .
و براي تحقق اموري که در شريعت جاودان اسلامي آمده است از جمله پاسداري از دين و جان و خرد و ناموس و مال و نسل ، و ديگر امتيازات چون جامعيت و ميانه روي در کليه مواضع و احکام ، اين شريعت معنويات و ماده را با هم در آميخت و عقل و قلب را هماهنگ ساخت و ميان حقوق و وظائف موازنه به وجود آورد و بين حرمت فرد و مصلحت عمومي تلفيقاتي به وجود آورد و معيارهاي قسط را ميان طرفهاي ذيربط برقرار کرد تا اين که نه طغياني باشد و نه زياني .
ضمن تأکيد بر نقش تمدني و تاريخي امت اسلامي که خداوند آن را بهترين امت برگزيد تا اين امت يک تمدن جهاني همگون را به بشريت تقديم نمايد ، تمدني که مي تواند دنيا را به آخرت ربط داده و علم و ايمان را بهم بپيوندند . لذا از چنين امتي امروزه انتظار مي رود که به هدايت بشريت گمراه در امواج و مسلک هايي که در حال رقابت متضاد هستند اقدام نموده و راه حلهايي براي مشکلات مزمن تمدن مادي ارائه دهد .
و به جهت ايفاي سهم خود در تلاشهاي بشري که مربوط به حقوق بشر است - حقوقي - که هدفش حمايت بشر در مقابل بهره کشي و ظلم بوده و تأکيد بر آزادي و حقوق او در حيات شرافتمندانه اي دارد که با شريعت اسلامي هماهنگ است .
با اعتقاد به اين که بشريتي که در بالاترين درجات علم مادي رسيده است ، پيوسته و در هر زمان نيازمند تکيه گاهي ايماني جهت پاسداري از تمدن خودو عامل حمايت کننده از حقوق خويش مي باشد .
و با ايمان به اين که حقوق اساسي و آزاديهاي عمومي در اسلام جزيي از دين مسلمانان است ، پس هيچ احدي به طور اصولي حق متوقف کردن کلي يا جزيي يا زير پا نهادن يا چشم پوشي کردن از احکام الهي تکليفي که خداوند از راه کتابهاي خود نازل نموده و خاتم پيامبرانش را فرستاده و به وسيله ي او پايان و اختتامي براي رسالت آسماني بعمل آورده است ، ندارد . بنابراين مراعات آنها ، عبادت است و کوتاهي از آنها يا تجاوز بر آنها منکر است و هر انساني به طور منفرد ، مسؤول پاسداري و اجراي آن است و امت به گونه اي هماهنگ در تضمين (مشترک) در قبال آنها ، مسؤوليت دارد . بدين جهت ، دولت هاي عضو سازمان کنفرانس اسلامي بر اين اساس ، مواد زير را اعلام مي نمايند :
ماده يک : الف ) بشر به طور کلي ، يک خانواده مي باشند که بندگي نسبت به خداوند و فرزندي نسبت به آدم آنها را گرد آورده و همه مردم دراصل شرافت انساني و تکليف و مسؤوليت برابرند بدون هر گونه تبعيضي از لحاظ نژاد ، يا رنگ يا زبان يا جنس يا اعتقاد ديني يا وابستگي سياسي يا وضع اجتماعي و غيره .
ضمنا عقيده صحيح ، تنها تضمين براي رشد اين شرافت از راه تکامل انسان مي باشد .
ب) همه مخلوقات به منزله عائله خداوندي هستند و محبوبترين آنان نزد خدا سودمندترين آنان به همنوع خود است . و هيچ احدي بر ديگري برتري ندارد مگر در تقوا و کار نيکو .
ماده دوم : الف ) زندگي موهبتي است الهي و حقي است که براي هر انساني تضمين شده است ، و بر همه افراد و جوامع و حکومتها واجب است که از اين حق حمايت نموده و در مقابل هر تجاوزي عليه آن ايستادگي کنند وجايز نيست کشتن هيچ کس بدون مجوز شرعي .
ب ) استفاده از وسيله اي که منجر به از بين بردن سرچشمه بشريت به طور کلي يا جزيي گردد ، ممنوع است .
ج) پاسداري از ادامه زندگي بشريت تا هر جائيکه خداوند مشيت نمايد ، وظيفه اي شرعي مي باشد .
د) حرمت جنازه انسان بايد حفظ شود و بي احترامي به آن جايز نيست کما اين که جايز نيست لمس کردن آن مگر با مجوز شرعي . و بر دولت است حمايت از اين امر .
ماده سوم : الف ) در صورت بکارگيري زور يا کشمکش هاي مسلحانه ، نبايد آناني را که در آن مشارکتي نداشته اند همچون پيرمردان و زنان و کودکان ، را کشت وهر مجروح و بيماري حق مداوا، و اسرا حق خوراک و پناهگاه و لباس دارند . و مثله کردن مقتولين ممنوع است و بايد اسرا را مبادله و فيمابين خانواده هايي که اوضاع جنگ باعث جدايي آنان شده است ، ديدارهايي بعمل آيد .
ب) قطع درختان يا از بين بردن زراعت و دامها يا تخريب ساختمانها و مؤسسات کشور دشمن به وسيله ي بمباران يا موشک باران و غيره ؛ جايز نمي باشد .
ماده چهارم : هر انساني ، حرمتي دارد و مي تواند از آوازه خود در زندگي يا پس از مرگ پاسداري نمايد و دولت و جامعه موظف است که از پيکر و مدفن او پاسداري کند .
ماده پنجم : الف) خانواده ، پايه ساختار جامعه است و زناشويي اساس ايجاد آن مي باشد ، بنابراين مردان و زنان حق ازدواج دارند و هيچ قيد و بندي که بر پايه نژاد يا رنگ يا قوميت باشد ، نمي توان از اين حق آنان ، جلوگيري کند .
ب) جامعه و دولت موظف است موانع را از فرا راه ازدواج برداشته و راههاي آن را آسان و از خانواده حمايت به عمل آورد .
ماده ششم : الف) در حيثيت انساني ، زن با مرد برابر است و به همان اندازه که زن وظايفي دارد ، از حقوق نيز برخوردار است و داراي شخصيت مدني و ذمه مالي مستقل و حق حفظ نام و نسبت خويش را دارد .
ب) بار نفقه خانواده و مسؤوليت نگهداري آن ، از وظائف مرد مي باشد .
ماده هفتم : الف ) هر کودکي از زمان تولد ، حقي بر گردن والدين خويش و جامعه و دولت در محفاظت دوران طفوليت و تربيت نمودن و تأمين مادي و بهداشتي و ادبي دارد . در ضمن بايد از جنين و مادر نگهداري شود و مراقبت هاي ويژه نسبت به آنها مبذول شود .
ب) پدران و کساني که از نظر قانون شرع به منزله پدرانند ، حق انتخاب نوع تربيتي را که براي فرزندان خود مي خواهند با مراعات منافع و آينده آنان در پرتو ارزشهاي اخلاقي و احکام شرعي دارند .
ج) بر طبق احکام شرع ، فرزندان نسبت به والدين خود واقوام نسبت به اقوام خود حقوقي بر گردن دارند .
ماده هشتم : هر انساني از لحاظ الزام والتزام ، از يک شخصيت شرعي برخوردار است و اگر اين شخصيت از بين رفت يا مخدوش گرديد، قيم جاي اور ا مي گيرد .
ماده نهم : الف ) طلب علم يک فريضه است و آموزش يک امر واجب است بر جامعه و دولت ، و بر دولت لازم است که راهها و وسائل آن را فراهم نموده و متنوع بودن آن را به گونه اي که مصلحت جامعه را بر آورد ، تأمين نمايد و به انسان فرصت دهد که نسبت به دين اسلام و حقايق هستي معرفت حاصل کند و آن را براي خير بشريت بکار گيرد .
ب) حق هر انساني است که مؤسسات تربيتي و توجيهي مختلف از خانواده و مدرسه و دانشگاه گرفته تا دستگاههاي تبليغاتي و غيره که کوشش در جهت پرورش ديني و دنيوي انسان مي نمايد ، براي تربيت کامل و متوازن او تلاش کنند و شخصيتش را پرورش دهند به گونه اي که ايمانش به خدا و احترامش به حقوق و وظايف و حمايت از آن فراهم شود .
ماده دهم : اسلام دين فطرت است ، و بکار گرفتن هر گونه اکراه نسبت به انسان يا بهره برداري از فقر يا جهل انسان جهت تغيير اين دين به ديني ديگر يا به الحاد ، جايز نمي باشد .
ماده يازدهم : الف ) انسان آزاد متولد مي شود و هيچ احدي حق به بردگي کشيدن يا ذليل کردن يا مقهور کردن يا بهره کشيدن يا به بندگي کشيدن او را ندارد ، مگر خداي تعالي .
ب) استعمار به انواع گوناگونش و به اعتبار اين که بدترين نوع بردگي است ، شديدا تحريم مي شود و ملتهايي که از آن رنج مي کشند حق دارند از آن رهايي يافته و سرنوشت خويش را تعيين کنند . همه دول و ملل نيز موظف اند از اين گروه در مبارزه عليه نابودي هر استعمار و اشغال ياري نمايند . همه ملتها نيز حق حفظ شخصيت مستقل و سلطه خود بر منابع و ثروتهاي طبيعي را دارند .
ماده دوازدهم : هر انساني بر طبق شريعت حق انتقال و انتخاب مکان براي اقامت در داخل يا خارج کشورش را دارد و در صورت تحت ظلم قرار گرفتن مي تواند به کشور ديگري پناهنده شود . و بر آن کشور پناه دهنده واجب است که با او مدارا کند ، تا اين که پناهگاهي برايش فراهم شود . با اين شرط که علت پناهندگي به خاطر ارتکاب جرم طبق نظر شرع نباشد .
ماده سيزدهم : کار ، حقي است که بايد دولت و جامعه براي هر کسي که قادر به انجام آن است ، تضمين کند . و هر انساني آزادي انتخاب کار شايسته را دارد به گونه اي که هم مصلحت خود وهم مصلحت جامعه بر آورده شود . هر کارگري حق دارد از امنيت و سلامت و ديگر تأمين هاي اجتماعي برخوردار باشد و نبايد او را به کاري که توانش را ندارد واداشت يا او را به کاري اکراه نمود يا از او بهره کشي کرد يا به او زيان رساند ؛ و هر کارگري بدون فرق ميان مرد و زن ، حق دارد که مزد عادلانه در مقابل کاري که ارائه مي کند سريعا دريافت نمايد و نيز حق استفاده از مرخصي ها و پاداشها وترفيعات استحقاقي را دارد ودر عين حال موظف است که در کار خود اخلاص و درستکاري داشته باشد و اگر کارگران با کارفرمايان اختلاف پيدا کردند دولت موظف است براي حل اين اختلاف و از بين بردن ظلم و اعاده حق و پايبندي به عدل بدون اين که به نفع طرفي عدول کند ، دخالت نمايد .
ماده چهاردهم ، انسان ، حق دارد کسب مشروع بکند ، بدون احتکار و فريب يا زيان رساندن به خود يا ديگران . و ربا شديدا ممنوع مي باشد .
ماده پانزدهم : الف ) هر انساني حق مالک شدن از راههاي شرعي را دارد و مي تواند از حقوق مالکيت به گونه اي که به خود و يا ديگران و يا جامعه ضرر نرساند ، برخوردار باشد و نمي توان مالکيت را از کسي سلب کرد مگر بنابر ضرورت حفظ منافع عمومي و در مقابل پرداخت غرامت فوري و عادلانه .
ب) مصادره اموال و ضبط آنها ممنوع است مگر بر طبق شرع .
ماده شانزدهم : هر انساني حق دارد از ثمره دست آوردهاي علمي يا ادبي يا هنري يا تکنولوژيکي خود سود ببرد ، و حق دارد از منافع ادبي و مالي حاصله از آن حمايت نمايد ، مشروط بر ا ين که آن دست آورد (اثر) مغاير با احکام شريعت نباشد .
ماده هفدهم : الف) هرانساني حق دارد که در يک محيط پاک از مفاسد و بيماري هاي اخلاقي به گونه اي که بتواند در آن خود را از لحاظ معنوي بسازد ، زندگي کند ، جامعه و دولت موظفند اين حق را براي او فراهم کنند .
ب) دولت و جامعه موظف اند که براي هر انساني تأمين بهداشتي و اجتماعي را از طريق ايجاد مراکز عمومي مورد نياز بر حسب امکانات موجود ، فراهم نمايند .
ج) دولت مکلف است حق هر انساني را در زندگي شرافتمندانه اي که بتواند از طريق آن مايحتاج خود و خانواده اش را بر آورده سازد و شامل خوراک و پوشاک و مسکن و آموزش و درمان و ساير نيازهاي اساسي مي شود تضمين نمايد .
ماده هجدهم : الف) هر انساني حق دارد که نسبت به جان و دين و خانواده و ناموس و مال خويش ، در آسودگي زندگي کند .
ب) هر انساني حق دارد که در امور زندگي خصوصي خود ( در مسکن و خانواده و مال و ارتباطات ) استقلال داشته باشد و جاسوسي يا نظارت بر او و مخدوش کردن حيثيت او جايز نيست و بايد از او در مقابل هر گونه دخالت زورگويانه در اين شؤون حمايت شود .
ج) مسکن در هر حالي حرمت دارد و نبايد بدون اجازه ساکنين آن يا به صورت غير مشروع وارد آن شد ، و نبايد آن را خراب يا مصادره کرد يا ساکنينش را آواره نمود .
ماده نوزدهم : الف ) مردم در برابر شرع مساوي هستند . در اين امر حاکم و محکوم نيز با هم برابرند .
ب) مراجعه و پناه بردن به دادگاه ، حقي است که براي همه تضمين شده است .
ج) مسؤوليت در اصل شخصي است .
د) هيچ جرمي يا مجازاتي نيست مگر به موجب احکام شريعت .
ه) متهم ، بي گناه است تا اين که محکوميتش از راه محاکمه عادلانه اي که همه تضمينها براي دفاع از او فراهم باشد ثابت گردد .
ماده بيستم : دستگيري يا محدود ساختن آزادي يا تبعيد ، يا مجازات هر انساني جايز نيست مگر به مقتضاي شرع . و نبايد او را شکنجه بدني يا روحي کرد يا با او به گونه اي حقارت آميز يا سخت ، يا منافي حيثيت انساني ، رفتار کرد . همچنين اجبار هر فردي براي آزمايشات پزشکي يا علمي جايز نيست مگر با رضايت وي و مشروط بر اين که سلامتي و زندگي او به مخاطره نيفتد . همچنين ، تدوين قوانين استثنايي که به قوه اجرائيه چنين اجازه اي را بدهد ، نيز جايز نمي باشد .
ماده بيست و يکم : گروگانگيري به هر شکل و به خاطر هر هدفي ، ممنوع است .
ماده بيست و دوم : الف ) هر انساني حق دارد نظر خود را به هر شکلي که مغاير با اصول شرعي نباشد آزادانه بيان دارد .
ب) هر انساني حق دارد براي خير و نهي از منکر بر طبق ضوابط شريعت اسلامي دعوت کند .
ج) تبليغات يک ضرورت حياتي براي جامعه است و سوء استفاده و سوء استعمال آن و حمله به مقدسات و کرامت انبيا يا به کارگيري هر چيزي که منجر به ايجاد اختلال در ارزشها يا متشتت شدن جامعه يا زيان يا متلاشي شدن اعتقاد شود ، ممنوع است .
د) برانگيختن احساسات قومي يا مذهبي و يا هر چيزي که منجر به برانگيختن هر نوع حس تبعيض نژادي گردد ، جايز نيست .
ماده بيست و سوم : الف ) ولايت ، امانتي است که استبداد يا سوء استفاده از آن شديدا ممنوع است ، زيرا حقوق اساسي از اين راه تضمين مي شود .
ب) هر انساني حق دارد در اداره امور عمومي کشور خود به طور مستقيم يا غير مستقيم شرکت نمايد . همچنين او مي تواند پستهاي عمومي را بر طبق احکام شريعت متصدي شود .
ماده بيست و چهارم : کليه حقوق و آزاديهاي مذکور در اين سند ، مشروط به مطابقت با احکام شريعت اسلامي است .
ماده بيست و پنجم : شريعت اسلامي تنها مرجع براي تفسير يا توضيح هر ماده از مواد اين اعلاميه است .
منبع: کتاب فلسفه حقوق

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388 | موضوع: دین مهر
هنر خوار شد، جادویی ارجمند

« هنر خوار شد، جادویی ارجمند

نهان راستی ، آشکارا گزند»   

                                    شاهنامه

حال دوران ما، مصداق با رز این بیت از شاهنامه است. هنر در این جا مقابل جادویی آمده است. البته میتوان نیت  حکیم طوس را از لابلای  اشعار شاهنامه ودیگر شعرا فهمید:

سخن رفت چندی ز افسون و بند
ز جادو و اهریمن پرگزند. فردوسی
چپ و راست گفتن که جادو شده ست
به آوردتا زنده آهو شده است. فردوسی
همه نره دیوان و افسونگران
برفتند جادو سپاهی گران .فردوسی

چه کند کار جادوی ِ فرعون
کاژدهائی شد این عصای کلیم .
ابوحنیفه ٔ اسکافی (از تاریخ بیهقی چ ادیب ص 487).
چه جادوئی است نگوئی مرا تو اندر تیر
که هر دو مه شود ازآفتاب خاکستر. مسعودسعد.


آری بنای جادوی فرعون از جهان
ثعبان اسود و ید بیضا برافکند. خاقانی .
سحر بابل گرت پسند نشد
سوی جادوی بی نماز فرست . خاقانی
از دلت ترسم بگاه صلح از آنک
سر بشکر می برد جادوی تو. خاقانی

البته درباره هنر هم ابیات تفسیری متعددی وجود داردمثلا:

عیب یاران و دوستان هنر است
سخن دشمنان نه معتبراست . سعدی
تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافری است
راهرو گر صد هنر دارد، توکل بایدش. حافظ
عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگو
نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند. حافظ

در دو جهان عیب هنر بسته اند
هر دو به فتراک تو بربسته اند. نظامی
در همه چیزی هنر و عیب هست
عیب مبین تا هنر آری به دست . نظامی
گر هنری داری و هفتاد عیب
دوست نبیند بجز آن یک هنر. سعدی
عیب یاران و دوستان هنر است
سخن دشمنان نه معتبراست . سعدی

برهان جادو دست پروردۀ دوران خاصی نیست اما در برخی از ازمنه ، پر رنگتر و بی رحمتر است. برهان جادویی خاصیتی دارد که هنر و راستی را بگوشه ای مینشاند و خود یکه تاز میدان عقل و اجتماع می شود. هنر ترکیبی از نعمتهای خدادادیست که هر انسان در نفس خود اگر خوب بنگرد میتواند بیابد واز آن بهترین استفاده را ببرد. جادو معجونی از صفات زشت وناپسند است که سبب جادویی اش تاثیر گذاری در خیل بیشماری از مردم استکه برخلاف هنر خلاف عادت طبع آدمیان است. ناصر خسرو می گوید:

نگه کن که با هر کس این پیر جادو

دگرگونه گفتار و کردار دارد

به بیانی دیگر هنر همان معروف و جادو همان منکر است که در آموزه های اسلامی از فربهی  زیادی برخوردار است. در قرآن آیات زیادی درباره امر به معروف و نهی از منکر آمده است. ولی در سورۀ توبه آیه 67 عکس این موضوع تبلور یافته است که همان سخن شاهنامه است یعنی امر به منکر و نهی از معروف.

درهفته بسیج قرار داریم . عملکرد بسیج بسان نامش باید برای دوستان باران رحمت و برای بدخواهان همچون صاعقه  کوبنده باشد. بسیج اصیل ، تابلویی هنریست که تصویرش جز خدمت به مردم و رضای خدا چیز دیگری نقش نبسته است. نکند روزی برسد که عملکرد بسیج باعث خوار شدنش بشود و آن را در زمره ناهیان از معروف قرار دهد. بسیج معروف است ولی کسی با متولیان بسیج عقد اخوت نبسته است که اصالت بسیج پایدار خواهد ماند. مهترین خصیصه بسیج ، مردمی بودن و معنوی ماندن آن است. بسیج را نمی توان از مردم جدا کرد که اگر این اتفاق بیفتد ودردام جادوی اقلیتی خودکامه قرار گیرد همچون ارتش آلمان نازی می تواند فجیعانه و سبعانه عمل کند.

بسیج ، معنوی زاده شد با دم مسیحایی روح خدا تربیت یافت و با ارشادات رهبری نظام براه خود ادامه می دهد. قوام بسیج به معنویت است . بی رنگ یا کم رنگ شدن معنویت در بسیج ، شمشیر برانی است که اشتهای گمراهی بر هدایت را ترجیح می دهدوهمه را با شمشیر گمراهی مجروح و مهدور می کند.

جان گرفتن و فربه شدن بسیج از فرهنگ ایرانی – اسلامی عین هنرمندی است که باید هنرمندانه این فرهنگ را بیاموزد و به دیگران بیاموزانداگر خلاف این باشد سحر وجادویی است و اولین گام سقوط در ورطۀ جادوی بی هویتی .

آب ودریا ای خداوند آن توست

باد و آتش جمله در فرمان توست

توبزن یا ربنا آب طهور

تا شود این نار عالم جمله نور

 

 

 

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در پنجشنبه پنجم آذر 1388 | موضوع: سیاست مهر
اصلاح و اعتدال مذهبی در آغازین سالهای تشکیل دولت صفویه(قسمت پایانی)

اصلاح و اعتدال مذهبی در آغازین سالهای تشکیل دولت صفویه(قسمت پایانی)

از تشیع ـ تصوف غالیانه به تشیع فقیهانه 

رسول جعفريان

3 . وضع تفکر در آذربایجان و جرجان و نقاط دیگر ایران، تا حدودی متأثر از فارس و هرات بود، و طالبان علم به این دو مرکز یعنی هرات و شیراز می رفتند. با این حال باید توجه داشت که سنت های فکری موجود در آذربایجان از یک سو و نحله های صوفیانه کهن در این ناحیه از سوی دیگر، در شکل دهی به فرهنگ مذهبی – فلسفی آذربایجان سخت مؤثر بود.

از طرف دیگر تأثیر اندیشه های شیعی شمال ایران به دلیل نزدیکی مناطقی چون لاهیجان به اردبیل و شهرهای دیگر آذربایجان روی این ناحیه وجود دارد. توجه داریم که شاه اسماعیل سنین کودکی را در لاهیجان سپری کرد). در همین زمینه باید به تأثیر اندیشه‌های حروفی – استرآبادی هم در آذربایجان اشاره کرد.

به هر روی وضعیت قبایلی این نواحی و عدم استقرار در زندگی طوایف برزگی که در آناطولی تا مرزهای ایران از یک سو و شمال سوریه از ناحیه دیگر بودند، اجازه رشد فکر فلسفی منظمی را در میان این گروه ها که بعدها مهم ترین پشتوانه نهضت صفوی بودند نداده بود. به عکس سنت های فکری کهن که برخی ریشه در قرون بسیار طولانی از یک سو و اندیشه های اسلامی – صوفیانه از برآمدن سلجوقیان روم از سوی دیگر بود، ملغمه ای از صورتی به نام دین - مذهب را در این نواحی ایجاد کرده بود که در سنت های کهن اسلامی، تفاوتهایی  با روش ها و آیین های شناخته شده میان مسلمانان داشت. شاید این مهم ترین نکته برای این مسأله باشد که این منطقه آماده بود تا شکل تازه‌ای به روش مذهبی و فلسفی خود بدهد، چرا که هیچ نوع تعصب مذهبی خاصی نداشت، به علاوه که به لحاظ فکری گرفتار نوعی خلاء بود.

4 : خاندان صفوی  چه گرایش مذهبی داشت؟ در این باره اختلاف نظر وجود دارد. یک نظر این است که آنان از آغاز شیعه امامی بوده‌اند. اثبات این نظر دشوار است. نظر دیگر بر آن است که خاندان شیخ صفی در آغاز شافعی مذهب بودند و از زمان شیخ ابراهیم که به شیخ شاه شهرت داشت (رهبری خانقاه از 830 تا 851/1427 - 1447)‌ یا بعد از آن به تشیع امامی گرویدند.

هر چه هست، آنان بین نیم قرن تا سه دهه پیش از روی کار آمدن، شیعه امامی شده بودند، اما سؤال مهم این است که تشیع آنان از کجا گرفته شده و منابع فکری آن چه بوده است؟

از لاهیجان یا از آناطولی؟ از طریق شیعیان امامی ساکن طبرستان یا از طریق علویان نزدیک به مذهب امامی در آناتولی؟

باید یکی از همین مناطق باشد هرچند ما به دقت این مطلب را نمی‌دانیم. اما می دانیم که هیچ کدام از این دو مکان تشیع امامی به سبک و سیاق تشیع امامی شهر حله و جبل عامل نداشتند. البته گفته می شود که تشیع لاهیجان نزدیک به مکتب تشیع حلّه بود اما تأثیرش روی این خاندان برای ما چندان روشن نیست..

اگر تشیع خاندان شیخ صفی از آناتولی گرفته شده و ناشی از تأثیر علویان باشد، در آن صورت باید گفت از دید تقسیم بندی فرقه شناسی شیعی، عقاید علویان، به عقاید غالیان شیعه نزدیک است.

این تشیع غالیانه، نوعی تشیع حاشیه‌ای و دور مرکز تشیع بود که ویژگی‌های تشیع غالی را داشت. تشیعی که مبنای تشکیل دولت صفوی و ریشه باورهای قزلباشان بود. یک فرض آن است که شماری از غالیان عصر نخست اسلامی از قرن سوم و چهارم که شرح حال آنان در کتابهایی فرق و مذاهب آمده است، در شمال سوریه و برخی از مناطق آناتولی سکونت داشتند و عقاید و باورهای همین افراد بود که به قبایل و طوایف ترک پس از استقرار در این نواحی منتقل گردید. هرچه هست، باورهای مذهبی این دوره متأثر از تشیع غالی بوده و در کنار دیگر مؤلفه هایی که باورهای ایلات و طوایف ترک را شکل داد، نقش قابل ملاحظه‌ای ایراد کرده است. در این باورها دو چیز اهمیت دارد.

اوّل رشته‌هایی از افکار الوهیت گرایانه نسبت به امامان که به برخی از سران خاندان و خانقاه شیخ صفی نیز رسید

دوم: دشمنی بی اندازه با خلفای نخستین که در قالب تَبَرّی در دولت صفوی خود را نشان داد و تبرائیان از آن برآمدند.

5 . اکنون دولت صفوی ایجاد شده است، دولتی که با ادعای تشیع امامی آمده و با شعار اعتقاد به دوازده امام کارش را در تبریز آغاز کرد اما به لحاظ فکری نه با تشیع مکتب حله و جبل عامل بلکه متناسب با افکار غالیانه بود. اکنون باید مسیر خود را اصلاح می کرد. صفویه بسیار زود متوجه این نکته شدند و شاهدش آن که وقتی در سال 914 شاه اسماعیل به خوزستان تاخت، به رغم آن که مشعشیان شیعیان امامی اما غالی بودند، بهانه حمله را از بین بردن تفکر غالی آنان مطرح کرد. (در نقاوة الاثار ص 546 در باره مشعشیان آمده است: جماعتى از اعراب جزيره كه به الوهيت حضرت امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه الصلوة و السلام قايلند و اين قوم را مشعشعه مي خوانند. در جای دیگری گفته شده است سلطان فیاض که شاه اسماعیل او را برانداخت، باور به الوهیت خود را هم در میان مردم رواج داده بود. بنگرید: ریاض الفردوس خانی: ص 393).

با این همه، دو مسأله در این دولت باید اصلاح می شد تا به مکتب اصیل تشیع حله و جبل عامل نزدیکی می گردید.

اول:‌ از بین بردن تفکر غالیانه.

دوم: کاهش تأثیر تصوف.

شرح مطلب آن که تشیع صوفیانه، به خودی خود قادر به اداره حکومت نبود. به عبارت دیگر دولت صفوی، برابر تجربه دولت عثمانی بود که اداره امور دینی و نظارت آن بر عهده شیخ الاسلام و صدر بود. دولت صفوی نیز که در سایه آن دولت تشکیل شده بود، باید این مسیر را طی می کرد و این نیاز به حضور عالمانی داشت که با توجه به اعلان آشکاری که شاه اسماعیل برای رواج مذهب اثناعشری کرده بود، چاره جز آوردن این قبیل عالمان از مناطقی که تشیع خالص تر و فقیهانه‌تری داشتند نبود. تشیع غالیانه و صوفیانه فاقد متون فقهی و حقوقی بود و حکومت نیازمند داشتن چنین متونی بود. مشهور است که دولت سربداران نیز که همین مشکل را داشت، نامه‌ای برای مرجع بزرگ وقت شیعه در جبل عامل، یعنی شمس الدین محمد مشهور به شهید اول نوشت و از او خواست تا به خراسان بیاید. او نیامد ولی گفته‌اند که کتاب فقهی «اللمعة الدمشقیه»‌ را برای آنان نوشت. وقتی این نیاز در دولت سربداران در قرن هشتم وجود دارد، طبعا در دولت صفویه هم که مشابه وضعیت آنان را درآغاز قرن دهم دارد، وجود دارد.

6 . فقر فقیه و متون فقهی در دولت تازه تأسیس دولت صفوی، سبب شد تا آنان به دنبال این قبیل آثار بگردند و گرچه اندکی یافتند اما در نهایت متوسل به مراکز اصلی شیعه یعنی حله و جبل عامل شدند. روملو در احسن التواریخ این عبارت مهم را دارد که: در آن اوان، مسائل مذهب حق جعفرى و قواعد و قوانين ملت ائمه اثنى عشرى اطلاعى نداشتند. زيرا كه از كتب فقه اماميه چيزى در ميان نبود و جلد اول از كتاب قواعد اسلام كه از جمله تصانيف سلطان العلماء المتبحّرين شيخ جمال الدين مطهر حلّى است كه شريعت پناه قاضى نصر اللّه زيتونى داشت، از روى آن تعليم و تعلّم مسائل دينى مى‏نمودند. تا آن كه روز به روز آفتاب حقيقت مذهب  اثنى عشرى ارتفاع پذيرفت و اطراف و اكناف عالم از اشراق لوامع طريق تحقيق از مشارق منوّر گرديد. (احسن التواریخ: 2/977).

7 . این زمان ایران پر از دانشورانی بود که در کلام اسلامی تبحر داشته  و در علوم ادبی و نیز ریاضی و نجوم سرآمد و از برکشیدگان مکتب فارس و هرات بودند، اما همان طور که گفته شد در این مقطع، فقیه کمتر یافت می‌شد. این مشکل مشترک میان شیعیان و سنیان ایران بود. این امر از آن روی بود که سنت علمی شناخته شده در ایران، طی دو سه قرن پیش از تشکیل دولت صفوی، یک سنت فقهی نبود. بنابرین دولت صفوی به خصوص شاه اسماعیل و سپس فرزنش طهماسب که 54 سال حکومت کرد، راه حل را در انتقال عالمان جبل عاملی به ایران دانست. هدف اصلی از آن تقویت و اصلاح تفکر شیعی، به ویژه بعد فقاهتی آن بود. محدود کردن تصوف و مقابله با اندیشه های غالیانه نیز در شمار وظایف آنان شمرده می‌شد. شاه طهماسب در مقابل کسانی که قصد داشتند او را به استفاده از دانشمندان ایرانی یعنی همان متکلمان سوق دهند می گفت: «انّی اُرید مجتهد جبل عامل» (ریاض العلماء، 3/87). من مجتهد جبل عاملی می خواهم نه ایرانی. یک قرن طول کشید تا علوم و معارف شیعی از دست علمای عرب به علمای تربیت یافته ایرانی منتقل گردید به طوری که اگر در نیمه نخست دولت صفوی بیشتر از علمای عرب جبل عاملی استفاده می شد در نیمه دوم علمای ایرانی، رهبری دینی را در اختیار داشتند.

 

 

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در چهارشنبه چهارم آذر 1388 | موضوع: مهمان مهر
اصلاح و اعتدال مذهبی در آغازین سالهای تشکیل دولت صفویه

اصلاح و اعتدال مذهبی در آغازین سالهای تشکیل دولت صفویه

از تشیع ـ تصوف غالیانه به تشیع فقیهانه

رسول جعفريان 

خلاصه

تشیع در خانقاه صفوی از دو سوی تغذیه می شد. نخست از سوی آناطولی که به احتمال زیاد عقاید غالیان شیعی در آن ناحیه بود که بسا از قرون نخستین هجری در نواحی شام تا آناطولی در طول هزار سال باقی مانده بود. دوم از سوی ایران به خصوص لاهیجان که امامیان سربداری و مرعشیِ صوفی زده، قرنها بود در آن نواحی و در ارتباط با خراسان حضور داشتند.

هر دو منبع، به لحاظ گرایش مذهبی، انطباق با مکتب فقهی امامی در حله، جبل عامل و حتی استرآباد نداشت و این از نظر امامیان اصیل یک انحراف به شمار می آمد.

به دلیل وجود اندیشه های افراطی یاد شده است که باید گرایش مذهبی موجود در خانقاه صفوی را گرایشی تندروانه و به عبارتی غیر فقهی دانست.

البته در تشیع موجود در ایران گرایش کلامی وجود داشت که ریشه در مکتب شیراز و هرات داشت. این تشیع کلامی در قرن دهم به فکر مذهبی صفوی کمک شایسته ای کرد.

زمانی که صفویه در دهه اول قرن دهم هجری به قدرت رسیدند اصلاحی در افکار واندیشه های مذهبی آنان صورت گرفت.

حاصل این تغییر را که باید از زاویه دید تشیع امامی، رسیدن به نقطه اعتدال دانست، در توجه به فقه متمرکز می شود. ابزار آن نیز انتقال دانشمندان و کتابهای شیعی از مکتب حله و جبل عامل و بحرین به ایران بود.

این تغییر به سرعت رخ داد و در طول یک قرن یعنی قرن دهم در تفکر شیعی عمومی موجود در ایران مسلط شد. البته آثار آن در قرن یازدهم هجری ظهور یافت. در این مقاله ما روند این تغییرات را در قرن دهم دنبال خواهیم کرد.

1 .  تشیع امامی در ایران طی قرن های هفتم تا نهم هجری، عمدتا به دلیل آشوبهای سیاسی و گریز عالمان و فقیهان که از زمان حمله مغولان به ایران آغاز شده بود، به صورت یک مرام صوفیانه درآمده بود. (سنیان ایرانی هم همین وضعیت را داشتند) و مهم ترین ویژگی آن در این دوره تاریخی، چنین بود که از داشتن بنیادهای علمی ـ تمدنی به ویژه در حوزه فقه تهی بود.

به عبارت ساده‌تر، فقیهان مبرّز در این دوره اندک‌ اما شمار شاعران و نویسندگان آثار صوفیانه که به فارسی می نوشتند بسیار فراوان بود. تشیع موجود در ایران این دوره با این که به لحاظ سیاسی نیرومند بود، اما در بخش فقهی، فاقد متون علمی دقیق بود. در بخش سیاسی، رهبران دولت هایی چون سربداران (736 – 783/1335 - 1381)، مرعشیان (782 – 795/1380 - 1392) و مشعشعیان (845 – 914 /845 - 1508) و بیشتر علائق صوفیانه و غالیانه داشتند.

در این دوره عمده تفکر فقهی شیعه در دو نقطه متمرکز بود. نخست عراق و دوم جبل عامل. فقیهان شیعه از جمله محقق حلی (م 676/1277 ) علامه حلی (م 726/1326) که بزرگترین مجموعه های فقهی را در نیمه اول قرن هشتم هجری نوشت، و شمس الدین محمد مکی (م 786/1384) غالبا در حوزه های علمی عراق و جبل عامل زندگی می‌کردند نه ایران.

2 . تفکر علمی – فلسفی موجود در ایران طی قرنهای هفتم تا نهم متأثر از دو مکتب فکری بود:

الف -  نخست مکتب فکری شیراز که در آن تسنن با کلام اشعری و بقایای فلسفه اسلامی تلفیق شده و مهم ترین ویژگی آن، دوری از فقه از یک سو و غرق شدن در استدلالهای متکلمانه از سوی دیگر بود. یکی از برجسته‌ترین متفکران این جریان جلال الدین دوانی (م 908/3-1502) بود و از دیگر خاندان های معروف که مروج این اندیشه بودند خاندان دشتکی بودند که در دولت صفوی، به آن پیوستند. بیشتر آثار این قبیل دانشمندان، متون کلامی است که میراثی معتزلی – اشعری را در قالب اندیشه های کلامی پدید آمده در قرن هفتم توسط خواجه نصیرالدین طوسی و قاضی عضدالدین ایجی و شماری دیگر، در خود جای داده بود.

ب - دوم مکتب فکری هرات که عملگرا تر و از جهاتی هنری تر و و ادبی تر بود اما در مقایسه با فارس، چندان متکلمانه نبود. دانش ریاضی و نجوم و پزشکی جایگاه ویژه ای در این مکتب داشت که از نقاط دیگر ممتاز بود. اهمیت علوم اسلامی در دوره سلطان حسین بایقرا بیشتر شد و نمونه شاخص سنی آن ملای جامی و نمونه شیعی – سنی آن ملاحسین کاشفی با آثار بیشمار بود. مهم این است که در این نقطه از جهان اسلام نیز فقه و فقیه نیرومند نبود و حواشی شامل شعر و ادب و هنر قوی‌تر از علوم اصیل اسلامی (آنچه که در قرن نخستین اهمیت داشت) بود.ادامه دارد...

 

نوشته شده توسط مهدی نادری نژاد در سه شنبه سوم آذر 1388 | موضوع: مهمان مهر