لطفا کمي صبر کنيد...

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست -- عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

مرگ چنین خواجه نه کاریست خرد
صد دریغ وافسوس
دکتر مهدی محقق: کوتاهی دانشگاه تهران نسبت به زنده یاد فرشید ورد نا بخشودنی است
در این جا غزلی از او را می خوانیم که بسیاری از فارسی زبانان دیار غربت آن را زمزمه می کنند بی آن که بدانند سراینده آن زنده یاد فرشیدورد است.غزلی برای ایران
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیستاین خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست
آن کشور نو، آن وطن دانش و صنعت
هرگز به دل انگیزی ایران کهن نیست
در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان
لطفی ست که در کلگری و نیس و پکن نیست
در دامن بحر خزر و ساحل گیلان
موجی ست که در ساحل دریای عدن نیست
در پیکر گلهای دلاویز شمیران
عطری ست که در نافه آهوی ختن نیست
آواره ام و خسته و سرگشته و حیران
هرجا که روم هیچ کجا خانه من نیست
آوارگی و خانه به دوشی چه بلایی ست
دردی ست که همتاش در این دیر کهن نیست
من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ
در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست
هر کس که زند طعنه به ایرانی و ایران
بی شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست
پاریس قشنگ است ولی نیست چو تهران
لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست
هر چند که سرسبز بود دامنه آلپ
چون دامن البرز پر از چین و شکن نیست
این کوه بلند است ولی نیست دماوند
این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست
این شهر عظیم است ولی شهر غریب است
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست
درگذشت این استاد استادان زبان و ادبیات فارسی را تسلیت عرض می کنیم.
بنقل از سایت خراسان

طرح تحول اقتصادی( هدفمند کردن یارانه ها) چه تاثیراتی بر فرهنگ و تحولات فرهنگی بر جای می گذارد؟
منتظر نظرات دوستان و کارشناسان و روشنفکران برای روشن شدن همه جواتب این طرح هستم.
تنها دعا
تو را بین دعاهایی که می خواندم صدا کردم نفس هایم که بارانی است در راهت فدا کردم
تورا می جویم واز فرط این کام عطش باران گوارا نهر چشمم را میان جان رها کردم
زجامت باده نوشیدم ، شدم فرهاد چشمانت وزآن جرعه ، دلم را عاشقانه دواکردم
تورا دیدم شبی رویا دعا کردم ظهورت را ندای استجابت را از آن رویا جدا کردم
تورا در بین این تعبیر، شور انگیز می یابم شدم پیدا از آن روزی ، که دل را آشنا کردم
هنوزم هست زان غربت خبر ای ماه کنعانی ظهورت را تمام نیمه شب هایم دعا کردم
مرا رازی است با مویت وگر رویت بگردانی در این تردید می مانم کجا در دل خطا کردم؟!
ببین ای یوسف زهراکه تنها است این «حسنی» وآن پیمان یزدان را چه تنهایی وفا کردم
سراینده :سرکار خانم زهرا لبافی متخلص به«حسنی»
دانش آموخته فلسفه از دانشگاه امام صادق (علیه السلام) که از ایشان متشکروسپاسگزارم.
|
دانشنامه امام حسين عليه السلام (14 مجلد) |
|
محمد محمدي ري شهري , ترجمه: عبدالهادي مسعودي |
در آستانه محرم سال 1431 ق دانشنامه امام حسین علیه السلام در چهارده مجلد منتشر شد. حجت الاسلام و المسلمین ری شهری که پیشتر دانشنامه امام علی علیه السلام را منتشر کرده بود، پس از چند سال کار مداوم به همراه جمعی از پژوهشگران دارالحدیث اثر تازه را منتشر کردند.
این متن که عربی – فارسی است، در یک طرف متن عربی و در صفحه مقابل متن فارسی را ارائه کرده است. دانشنامه در این تعبیر به معنای گردآوری همه آن مطالبی است که در باره امام حسین وجود دارد.
مجلد نخست آن فضائل امام حسین است که از مصادر معتبر گردآوری شده است.
مجلد دوم همچنان در باره خصائص حضرت، دلایل امامت و تاریخ زندگی وی تا روزگار عثمان است.
مجلد سوم در باره خلافت یزید، پیشگویی در باره شهادت امام حسین و داستان بیعت نکردن امام با یزید است
مجلد چهارم در باره مسلم و شهادت جمعی دیگراز شیعیان امام حسین پیش از کربلاست
مجلد پنجم در باره رخدادهای از مکه تا کربلا و تحلیلی در باره علت سفر امام حسین به عراق است و بخش نهایی آن محاصره امام حسین توسط دشمنان است.
مجلد ششم شروع نبرد در کربلا و ماجرای شهادت یاران امام حسین است.
مجلد هفتم شهادت اهل بیت از جمله شهادت خود امام حسین است.
مجلد هشتم رخدادهای از کربلا تا کوفه و از کوفه تا شام و از آنجا تا مدینه است.
مجلد نهم بازتاب قیام کربلا و سرنوشت برخی از قاتلان امام حسین و اصحاب اوست.
مجلد دهم در باره گریه بر امام حسین، سیر تاریخ عزاداری برخی از مراثی مشهور و تاکید بر زیارت امام حسین است.
مجلد یازدهم و دوازدهم در باره آداب زیارت امام حسین و زیارات وارده است.
مجلد سیزدهم و چهاردهم حکمت ها و احادیث رسیده از امام حسین است
مسیح در اسلام(1)(بمناسبت آغاز سال نومیلادی)
عبدالکریم سروش
از نظر مسلمانان، حضرت عيسي(علیه السلام)يكي از پيامبران الهي است و به همين مناسبت براي او حرمت فوقالعاده قايليم؛ به او احترام ميگذاريم و او را يكي از اعضاي بزرگ سلسله جليله پيامبران ميدانيم و براي او جايگاهي بلند و مرتبهاي رفيع نزد خداوند قايليم و پيروان راستين او را مهتدي و بر جاده هدايت دانسته، او را يكي از اولياي بزرگ خداوند ميشماريم كه اگر كسي در كنف عنايت و هدايت و ولايت او قرار بگيرد، قطعاً به خدا و به بهشت راه پيدا خواهد كرد. اما ميان مسلمانان و مسيحيان در شناخت اين ولي بزرگ الهي اختلافاتي هست. اين اختلافات مهم از جهت دينشناسي و هم از جهت اسلامشناسي بسيار آموزنده است. من پيرامون هر دو مقوله اندكي سخن خواهم گفت.
اختلاف ما با اعتقادي كه مسيحيان دربارۀ پيامبر يا خداي خود دارند امري است كه تقريباً در نمازهاي هر روزۀ ما جاري است. سوره»توحيد»، كه شايد ما هميشه و همواره در ركعات نمازمان آن را قرائت ميكنيم، متضمن نوع موضعگيري مشخص و صريح در مقابل اعتقاد مسيحيان است. سوره»توحيد»، ابتدا خداوند را به وحدانيت ياد ميكند: « قل هو الله احد، الله الصمد» و در ادامه ميفرمايد: «لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفواً احد » اين دو آيه موضعگيري روشني در مقابل اعتقاد مسيحيان است. خداوند نه فرزندي دارد و نه خود فرزند كسي است؛ نه ميزايد و نه زاده شده است و هيچكس هم شريك و همسر او، و همرديف و همنشين او نيست. خداوند در اين آيات كسي است در موقعيتي ممتاز و يگانه در هستي، كه نه تنها همپايهاي ندارد، بلكه فرزندي هم ندارد؛ و بالاتر از آن، تعلق نسبي با هيچكس ندارد. خداوند در اين آيات نه پدر است، نه فرزند، نه همسر، نه زن و نه شوهر.
اين توضيح صريح كه در سوره توحيد آمده است، همچنانكه ذكر شد، واكنشي نسبت به اعتقاد مسيحيان است كه دست كم- بدون آنكه به تفسيرهاي مختلف آن مراجعه كنيم- به زبان عيسي(ع)را « Son of god» يا پسر خدا ميدانند و براي خداوند تعبير father يا «پدر» را به كار ميبرند و نسبت پدري و پسري را ميان خداوند و عيسي (ع) برقرار ميكنند. اين تعبير در انجيل فراوان به كار رفته است. در مواردي عيسي (ع)ميگويد: « من به نزد پدر خواهم رفت.» يا اينكه «خداوند پسر خود را به زمين فرستاد تا كشته شود و به خاطر آمرزيدهشدن گناهان آدميان رنج ببرد.»
يكي از جملات بسيار مهم و مشهور انجيل كه به حدود 1100 زبان ترجمه شده است همان است كه ميگويد: « خداوند جهان را آنقدر دوست داشت كه فرزند خود را فرستاد تا شهيد شود و كساني كه به او راه پيدا ميكنند و اين فرزند را ميشناسند، مشمول هدايت شوند و به هلاكت مبتلا نگردند.» تعبير پسر خدا، فرزند خدا يا پدر اين پسر- چنانكه ميدانيم- در ادبيات مسيحي بسيار رايج است، به هيچ وجه مورد قبول قرآن و پيامبر اسلام نبوده است؛ به همين سبب در قرآن تعبيرات بسيار روشن و عتابآميزي نسبت به اين اعتقاد مسيحيان وجود دارد: لن يستنكف المسيح(ع) ان يكون عبدالله، خود عيسي (ع) كه ابا ندارد از اينكه بنده خداوند باشد. او، و هركس ديگري، وقتيكه در رابطه با خدا تعريف ميشوند، هيچ نسبتي جز نسبت بندگي با خداوند پيدا نميكند. هيچ كس، ولو بزرگترين پيامبران الهي، نسبتي نزديكتر و خصوصيتر از« بندگي » با خداوند ندارند و بالاخص، به تصريح قرآن،نسبت نسبي، سببي فرزندي، پدري و چنين نسبتهايي به نحو مطلق منتفي است. بنابراين، ما در واقع حتي در نمازهاي هر روزهمان اين موضوع را با خودمان باز ميگوييم كه گويي يك انحراف عقيدتي جدي و حاد در مسيحيت جريان داشته است و پيامبر اسلام از همان ابتداي دعوت خود، كه خود را با اين قوم روبرو ميديد، كمر همت به تصحيح اين اعتقاد انحرافي بست تا پيروان خود را از در افتادن در ورطه اين اعتقاد انحرافي مصون بدارد.
بسياري از آنچه در اسلام و قرآن آمده است، نوعي موضعگيري و عكسالعمل است؛ به طوريكه اگر اطرافيان و مخاطبان پيامبر كسان ديگري بودند و اعتقادات ديگري داشتند، عكسالعملهاي پيامبر(صلی الله علیه وآله) و قرآن هم متفاوت ميشد؛ به اين معنا كه اگر سخنان و اعتقادات ديگري مطرح ميشد نسبت به آنها موضعگيري ميكرد. اعتقاد رايج مسيحياني كه در جزيرهالعرب بودند، پيامبر و قرآن را به اين نحو از موضعگيري سوق داد. در قرآن سخناني به مسيحيان نسبت داده شده است كه مربوط به همه مسيحيان نيست. گروههاي كوچكي از مسيحيان كه در آن روزگار در جزيرهالعرب و حجاز زندگي ميكردند، اعتقاداتي بسيار خاص و استثنايي و مخصوص به خودشان داشتهاند. آن اعتقادات در قرآن مورد توجه و تفكر قرار گرفتهاند. جمع قليلي از آن مسيحيان حتي حضرت مريم(سلام الله علیها)را هم دخيل در الوهيت ميشمردند و معتقد بودند كه او هم يكي از اعضاي «God head» و به اصطلاح «مجموعۀ الوهيت» است. اين اعتقاد، اعتقاد رايج و متداولي در ميان مسيحيان نيست، بلكه جمع قليلي اين اعتقاد را داشتند؛ ولي با اين حال خداوند در قرآن جهت نقض اعتقاد اين گروه قليل از مسيحيان چنين تذكر ميدهد كه روزي ميرسد كه خدا به مسيح (علیه السلام)بگويد:
«.....ءانت قلت للناس اتخذوني و امي الهين من دون الله»؛
تو بودي كه به مردم آموختي كه تو را و مادرت را به منزله خداوند برگيرند؟
ومسيح(ع) به خداوند پاسخ ميدهد: «اگر گفته بودم تو خود ميدانستي. من چنين سخني نگفتهام و چنين آموزشي ندادهام !»
لذا حتي دامنه عكسالعملها، موضعگيريها و نقل قولها تا اين حد باريك ميشود كه حتي پارهاي از گروههاي اقليت نادر هم مورد توجه قرار ميگيرند. اين مطلب بايد درسي براي مفسران ما باشد كه گمان نكنند هر اشارتي كه در قرآن به مسحيت رفته است، به جميع مسيحيان برميگردد و تمامي آنها را در برميگيرد. گاهي آن نقل قولها به گروه معين و محدودي كه در آن روزگار و آن نقطهجغرافيايي وجود خارجي داشتهاند برميگردد.
باري، داستان حضرت مسيح(ع) و تولد و وفات او، هر دو، مورد توجه پيامبر اسلام و قرآن بوده است. ما با هر استاندارد و هر معياري كه بسنجيم، مسيح(ع) يك شخص استثنايي بوده است. هم تولد مسيح تولد غريب و غير متعارف و عجيبي بوده است؛ هم وفات و از دنيا رفتن او عجيب و غير متعارف بوده است؛ هم زندگاني و پيامبر شدن او. مسيح(ع) از هر جهت فردي استثنايي بوده است و هيچ شباهتي به پيامبران ديگر الهي نداشته است. او نه تنها در ميان عامه مردم، بلكه در ميان سلسله انبياء هم يك شخصيت بسيار متفاوت و استثنايي بوده است: كسي كه بيپدر به دنيا آمده است و وقت مرگ- آنچنان كه همه مسيحيان معتقدند و هم مسلمانان- نوعي عروج به سمت بالا كرده است. كسي كه براي پيامبر شدن هيچ مقدمهاي را طي و سپري نكرده است، بلكه از كودكي، در گهواره پيامبر بوده است.
اگر حضرت عيسي (ع) را با حضرت موسي(ع) يا با پيامبر اسلام(ص) مقايسه كنيم، اوج تفاوت را مشاهده خواهيم كرد. موسي(ع) كسي بود كه قبل از پيامبر شدن، دوران بلند مبارزات را گذراند و به شكل و شيوهاي خاص از دست مأموران فرعون نجات پيدا كرد و بعد، وقتيكه بزرگتر شد، با يكي از قبطيهاي شهر نزاعي كرد و به دليل آنكه كسي را كشته بود و او را جستجو ميكردند، از آن شهر فراري شد. آنگاه به ديدار شعيب(ع) رفت، با يكي از دختران او ازدواج كرد و پس از هشت يا ده سال كه نزد او بود و به پاكي و توانايي شناخته شده بود، همراه با همسر و فرزند خود از نزد شعيب (ع) بيرون آمد و به نقطهاي نامعلومي روان شد. در بياباني دچار سرما و تاريكي شد و همانجا كوكب اقبال او طالع گشت؛ خود او نميدانست كه مقام نبوت در راه است. به تعبير مولانا:
همچو موسي بود آن مسعود بخت
كاتشي ديد او به سوي آن درخت
چون عنـايتها بـرو مـوفـور بـود
نار ميپنداشت و خود آن نور بود

بهترین امت من، حاملان قرآن و شبزندهداران هستند.
آیت الله العظمی وحید خراسانی
ــ در اين ايام، سه مهم پيش رو داريم: اول، نسبت به خودمان، دوم نسبت به مردم و سوم، نسبت به صاحب اين ايام. هرسه، بحثش مفصل است، اما اجمال مطلب اين است كه فرصتي براي شما پيش آمده و اين فرصت برقآسا ميگذرد و حسرت كبرايش براي فرد فرد ما ميماند. در حاليكه هريك از شما ميتوانيد امر هدايت نفوس را متصدي بشويد.
ــ اول، نسبت به خودمان: این حديث را خوب بفهميد که: «اشراف امتي حمله القرآن و اصحاب الليل ـ بهترین امت من، حاملان قرآن و شبزندهداران هستند». اولاً امت او چه امتي است؟ «وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ.» اين ارزش امت اوست. شهدا بر عموم بشر امت اويند. حال بايد ديد اشراف اين امت كياناند؟ آن هم اشرافي كه حضرت خاتم(ص) سكه شرف به سينه آنها نصب كند. «اشراف امتي حملةالقرآن و اصحابالليل»
ــ از امروز شروع كنيد بدون استثنا، هيچ شب و روزي بر شما نگذرد، مگر با اين عمل. اما روز، حملةالقران؛ «فاقروا ماتيسر من القرآن.» آن اندازه كه ميسر است قرآن بخوانيد، ولي راه بايد طوري رفت كه سريع به مقصد رسيد. تمام دقائق كمال در روايات متشتت است. بايد اينها را جمع كرد. اين جا اين جمله را فرموده و جاي ديگر باز فرموده چطور حامل قرآن شو. «قرآن بخوانيد، اما آن قرآن را هديه كنيد به صاحب عصر ولي زمان (عج)». عمل را از خود منقطع و به او متصل كنيد. چه ميكند اين فرموده؟ بحث فني عظيمي دارد. خود انقطاع عمل از نفس و ربط عمل به مبدأ فيض وجود. حكم اكسيري پيدا ميكند كه فلز را منقلب ميكند.
ــ اما كلمه دوم، به اصحاب الليل مربوط است. به هر وضعي كه هست، آخر شب بيدار شويد و روي اين مطالب فكر كنيد. بالاترين مقام چه مقامي است؟ مقامي كه خدا براي شخص اول عالم معين كرده است. ديگر از نظر عقل و نقل غير از اين غيرمعقول است. چنين مقامي را خدا به همچو كسي وعده داد، اما به يك خصوصيت فرمود: «وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً» از اين جا بايد فهميد چطور عمر ما گذشت و راه را طي نكرديم. به اين شرف نرسيديم.
ــ اشراف امتي حملةالقرآن و اصحاب الليل. اگر اين طور شديم، نفس ما به مبدأ نور وصل ميشود. از آن جا مدد ميشود. آن وقت است كه بشر خواهد فهميد اثر تربيت اين دين چيست؟ اين كاري است كه بايد با خودمان كنيم.
ــ دوم، نسبت به مردم: اما كاري كه با مردم است اینكه اين فرصتها از دست نرود. سعي كنيد در اين دهه كه بهار حيات دلهاست به هر قيمتي كه هست اين دو كار را انجام دهيد؛ چرا كه بالاتر از اين دو پيش خدا هيچ عملي نيست: يك گمراه از خدا را به خدا برگردانيد؛ عبد آبق از اين مولا را برگردانيد به عبوديت او ؛ و يك كسي كه امام زمانش را گم كرده با ولي عصر (عج) آشنايش كنيد.
ــ مجالستان را منحصراً در اين دو كلمه صرف كنيد. ارزش اين دو مقوله به حدي است كه نبايد وقت را ببازيد و از دست بدهيد. اول، آن قرآن و شبزندهداري را عملي كنيد. بعد متصدي هدايت مردم شويد. آن وقت، اثرش اين است اگر يك گنهكار را از گناه توبه دهيد و بيگانه از امام زمان (عج) را با او آشنا كنيد. اجرش، ثواب صد سال است كه همه روزها را روزه بگيريد و شبها تا به صبح عبادت كنيد. «اغتنموا الفرص ـ فرصتها را از دست ندهيد»
ــ سوم، نسبت به صاحب اين ايام: بايد وظيفهمان را نسبت به صاحب اين ايام بدانيم و بفهميم كه چه خوني ريخته شده است؟ هيچ دانستيم كه چه كسي كشته شد؟ «شيخ طوسي»، «شيخ صدوق» و «ابن قولويه» اين روايت را نقل كردهاند. مختصري از اين روايت بس است. اين نص حديث صحيحي است كه مثل «شيخ انصاري» در موارد احتياط در نفوس طبق سند اين حديث فتوا ميدهد. در اين حديث مسأله اين است: «اشهد انّ دمك سكن فيالخلد ـ شهادت ميدهم خون تو در خلد مسكن كرده است». كيست كه بفهمد حسين بن علي كيست؟ خلد كجاست؟ در آن ملأ اعلي كه مركز قديسين عالم است، خون او زينت آن عالم است. كسي كه جسمش آنجاست، روحش كجاست؟ كيست كه بفهمد چه كسي كشته شد؟ چطور كشته شد؟ براي چه كشته شد؟
ــ ما در آن حد نيستيم كه خود او را بشناسيم. بايد نگاه كنيم ببينيم آن آخرين مرحلهاي كه شعاع وجود او تابيده به كجا رسيده، بعد كشف كنيم كه آن آفتاب چيست وكجاست؟ وقتي شعاعش به زائر قبرش ميخورد، اثرش معلوم ميشود. فرمود: «پياده اگر بروي به هر قدمي يك حسنه برايت مينويسند و يك سيئه محو ميكنند. سواره بروي به هرجا كه سُم اسبت برسد به هر قدمي يك حسنه ثبت و يك سيئه محو ميشود». يعني از آنجا تصفيهات ميكنند تا لياقت پيدا كني. فرمود: «وقتي رسيدي به در حرم، خدا تو را از رستگاران قرار ميدهد». خود من هنوز متحيرم چه خبر است. وقتي رسيدي به در حرمش ميشوي از رستگاران و مفلحين. يعني چه از مفلحين؟ به قرآن رجوع كنيد و ببينيد به فلاح رسيدن چه شرايطي دارد؟ بعد بفهميد اين دستگاه چه دستگاهي است.
ــ در سوره مؤمنون ميخوانيم: «قد افلح المومنون الذين هم في صلاتهم خاشعون.» تا برسد به اينجا كه «والذين هم عن اللغو معرضون.» وقتي به اين جا رسيد، ميشود «المفلحون.» اين مقام به قدري عظيم است كه «ذلك الكتاب لاريب فيه هدي للمتقين الذين يومنون بالغيب و يقيمون الصلاة و مما رزقناهم ينفقون والذين يومنون بما انزل اليك و ما انزل من قبلك و بالاخرة هم يوقنون اولئك علي هدي من ربهم و اولئك هم المفلحون.» اين چه اكسيري است كه اين طور منقلب ميكند؟ آهني را به طلاي احمر مبدل ميكند كه در راه قبر او قدم زده است.
ــ فرمود: «وقتي از مناسكت فارغ شدي خدا تو را از فائزين مينويسد». اينجا حج خود خداست. حج قصد است و مقصد در آنجا عبارت است از كعبه، اما مقصد در اين زيارت، خود خداست؛ چون به نص صحيح: «من زار الحسين بكربلا كان كمن زارالله في عرشه». پس از حج خدا كه فارغ شدي، فرمود:«وقتي فرغت من مناسكك، خدا مينويسد تو را از فائزين». ديگر از مقام مفلحين از در قبر او، متقلب ميشود به مقام فائزين به بالا سر او. متن كلام خدا را بايد ديد تا حديث را فهميد: «الذين آمنوا وهاجروا و جاهدوا في سبيلالله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندالله والئك هم الفائزون». مقام فائزون اين مقام است: «يبشرهم ربهم برحمة منه و رضوان و جنات لهم فيها نعيم مقيم خالدين فيها ابدا ان الله عنده اجر عظيم.»
ــ اين مرحله كه مرحله كمال سعادت بشري است، در گرو بالاسر قبر حسين بن علي (ع) است. كسي كه اين طور زيارت قبرش او را منقلب ميكند، آيا روز قيامت وقتي مادرش با آن پهلوي شكسته با آن بازوي ورم كرده، آن پيراهني كه به همچو خوني آغشته بر سر بيندازد، چه خواهد شد و چه خواهد كرد؟
ــ اين است كه مملكت بايد يكپارچه «يا حسين» بشود. بايد سراسر اين مملكت شيون و صيحه در عزاي يك همچو كسي باشد ... واقعه، واقعهاي است كه نص صحيح اين است: «جميعالخلائق بكت السموات السبع.» هفت آسمان بر او گريه كرد. «بكتالسموات السبع والارضون السبع و ما فيهن و ما بينهن و ما يري و ما لايري.» مردم بايد بيدار شوند. ابن حجر هيثمي كتابي در رد شيعه نوشته و در اين كتاب تصريح كرده كه تمام رجال عامه ـ آنها كه اهل حديث و نظرند ـ ضبط كردند كه وقتي سر او بالاي نيزه رفت، در تمام كره زمين هرجا سنگ از روی زمین برداشتند، خون جوشيد. وظيفه مردم در ايام عاشورا چيست؟ ... اگر دستتان از دامن او كوتاه شد، خسرالدنيا و الاخرهايد.
ــ اين دين، اين توحيد و اين قرآن فقط زنده به خون اوست. اوست كه با اين قدم و با اين عمل، كاري كرد كه تا روز قيامت اين دين آسيب نبيند. او پرده از چهره قرآن برداشت و ايمان و دين خدا را او زنده كرد. چرا يكصد و بيست و چهار هزار پيامبر مثل پروانه دور قبرش ميگردند؛ چون اگر عاشوراي او نبود، آنچه انبيا و مرسلين آورده بودند به باد فنا رفته بود.