لطفا کمي صبر کنيد...

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست -- عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

عقل و انقلاب
دکتر عبد الکریم سروش
انقلاب، انفجار داغ عاطفه نفرت است. رها شدن انرژي عاطفي ويرانگر است و اين با سردي عقل تحليلگر هيچ قرابتي ندارد. نفرتي كه به دنبال ويران كردن سنّـت و سلطنت و مالكيّت و ... است چه شباهتي دارد با عقلي كه به دنبال شناختن و معرفت است؟
در انقلابها نوعاً، سهم عشق و سهم عاطفه به خوبي ادا ميشود امّا سهم عقل به خوبي ادا نميشود. چندي ميگذرد تا رهبران انقلاب به عقلانيت رو آورند و سازندگي پيشه كنند و بر ويرانيها ضبط و مهار بنهند.
انصاف بايد داد، انقلاب بدون عقلانيّت نيست، امّا اين عقلانيت بيشتر در نفي عقلانيّت پيشين جلوه ميكند. انقلابيون بهتر ميدانند كه چه چيز را نميخواهند و تا پيدا كنند كه چه چيز ميخواهند راه بلندي در پيش دارند. انقلابيون آرمانگرايان آتشيني هستند كه در برآورد توانايي خود دچار توهّم ميشوند، گمان ميكنند به سرعت ميتوانند سنّتها و انسانها را عوض كنند و سنن و آدميان تازه به جاي آنها بنشانند. هر انقلابي، به درجات، آنارشيست است و اگر از اين عنصر آنارشيسم هيچ نشاني در ميان نباشد، انقلابي در كار نيست.
طيف رنگارنگ واقعيت، در انقلابها رنگ ميبازد و به دو رنگ سياه و سپيد تقليل مييايد: گذشته بد، آينده خوب، ضدانقلاب بد، انقلابي خوب و ... بدين شيوه راه را بر داوري عقل تحليلگر كه به دنبال تقسيمبنديهاي ظريف واقعنماست بسته ميشود.
در انقلابها تنها يك معيار براي نيك و بد وجود دارد و آن خودِ انقلاب است، و اين عين بيمعياري است. نه تنها انقلاب خوب است، بلكه اصلاً خوب، انقلابي است! وقتي چيزي خود ترازو و معيار خود شد، سرآغاز بيعقلي (irrationelity) است.
كار عاقلان در عرصه انقلابها، برگرداندن موج انقلاب نيست. چنين تواناييهايي را ندارند. كارشان كم كردن ويرانيها و راندن انرژيها از پريشاني و ويراني به سوي ساماندهي است. و من خود كه در دل يك انقلاب زيسته و مسؤوليتهايي را به عهده داشتهام، اين حقيقت را با دل و جان آزمودهام.
كسانيكه انقلابي را ديدهاند، با تمام وجود ميفهمند كه چه گناهكارند كسانيكه راهي به جز انقلاب به روي مردم باز نميگذارند. اولين سرمايهاي كه در انقلاب قرباني ميشود عقلانيّت است و آخرين چيزي كه به خانه خويش بازميگردد عقلانيت است، اگر بازگشتي در كار باشد.
از ميان رقباي سهگانه عقل: وحي و عشق و انقلاب، اين سوّمي از همه بيرحمتر و عقل ستيزتر است.
وحي، كم و بيش داد و ستد تاريخي معقولي را با عقل سامان داده است، كه ميتواند به سود هر دو طرف باشد. عشق هم همواره كالايي نادر نزد اقليّتي كوچك بوده است و در عين شورآفريني شرّآفرين نبوده است.
از انقلابهاي همهگير، كه نه زيبايي عشق را دارند و نه قداست وحي را، بايد به خدا پناه برد. كه هم جانها را ميستانند هم خردها را. عاقلان قوم، مسؤوليت دارند كه در تدبيرهاي سياسي و اجتماعي و اقتصادي، راه را به سوي نظمي عاقلانه و عادلانه بگشايند تا حاجت به ويرانگري و خردستيزي انقلابي نيفتد. حافظ، شاعر ايراني قرن چهاردهم ميگفت:
ساقي به جام عدل بده باده تا گدا غيرت نياورد كه چنان پربلا كند
يعني: عدالت را بگستريد تا حاجت به انقلاب نيفتد.
ارائه شده به سمينار «لغتنامه فلسفي» در رم، ايتاليا، نوامبر 2006